اقتصاد بیمار کتاب
اثر دکتر محمدحسن ناصرالدین صاحبالزمانی

«اقتصاد بیمار کتاب» نوشتهٔ دکتر محمدحسن ناصرالدین صاحبالزمانی، نخستینبار بهصورت مقالهای در دو شمارهٔ پیاپی نشریهٔ نگین (شمارههای ۴۱ و ۴۲، به تاریخ ۳۰ مهر و ۳۰ آبان ۱۳۴۷) منتشر شد و سپس با اندکی گسترش در دههٔ ۱۳۵۰ بهصورت کتاب مستقل چاپ گردید. این اثر، یکی از نخستین و منسجمترین کوششها برای تحلیل ساختار اقتصادی نشر در ایران بهشمار میرود. نویسنده با نثری روان و نگاهی تحلیلی، وضعیت تولید و توزیع کتاب را از جنبههایی چون گرانی کتاب، تیراژ پایین، تضییع حقوق نویسندگان و مترجمان، ضعف سرمایهگذاری فرهنگی، کمخوانی مزمن و تأثیر سیاستهای فرهنگی خارجی بررسی میکند و در ادامه، راهکارهایی عملی و بنیادین برای بهبود وضعیت ارائه میدهد. اقتصاد بیمار کتاب حتی امروز نیز برای مروجان کتاب، دانشجویان کتابداری و سیاستگذاران فرهنگی، اثری مرجع و الهامبخش محسوب میشود.
اقتصاد بیمار کتاب
فهرست مطالب
مسئلۀ گرانی کتاب
بسیاری از مردم، بهویژه جوانان و دانشجویان، غالباً شکایت میکنند که کتاب گران است. آیا عکسالعمل و پاسخ ناشران و کتابفروشان، در برابر این عقیدۀ نسبتاً عمومی چیست؟ ما برای دریافت این پاسخ، بهطور ناشناس، به چند کتابفروشی رفتیم و با تقاضای کتابی، سپس دربارۀ بهای آن، به فروشنده اظهار داشتیم که:
ـ این کتاب خیلی گران است!
و اینها نمونۀ پاسخهایی است که بهترتیب، ۶ ناشر و کتابفروش به ما دادهاند:
- چه چیز ارزان است که کتاب باشد؟!
- شما وقتی به یک کافه میروید، هر چه خرجتان بشود، هیچوقت اعتراض نمیکنید و گاهی بهراحتی در یک شب، پول ده جلد کتاب را خرج مینمایید. ولی به کتاب که میرسید، میگویید گران است؟!
- کسی که شما را مجبور نکرده است که این کتاب را بخرید. اگر مایل نیستید، نخرید!
- اگر کسی کتابخوان باشد، متوجه میشود که ارزش این کتاب، خیلی بیش از اینهاست. اصلاً برای کتاب و علم، مگر میشود تعیین نرخ کرد؟! ولی البته اگر کسی زور، زورکی بخواهد کتاب بخواند، یا مجبورش کرده باشند که برای درس و امتحان بخواند، هر کتابی مفت هم به او بدهند، باز به نظرش گران است!
- بله، حق به جانب شماست، ولی تقصیر ناشر است که قیمت آن را گران گذارده است. ما فقط فروشنده هستیم و حق ناچیزی از فروش دریافت میکنیم و همه هم این شکایت را به ما میکنند.
6. ما ۱۵ درصد استثناء به شما تخفیف میدهیم. ولی لطفاً به کس دیگری نگویید. چون آن وقت همه از ما انتظار دارند که به آنها تخفیف بدهیم و اگر ما بخواهیم به همه تخفیف بدهیم، دیگر برای ما هیچ صرف نمیکند!
پایداری مسئله
پاسخها و عکسالعملهای ششگانۀ بالا، روش متداول تجارتی حل مسئلۀ گرانی، یا دستکم مبارزه با عقیدۀ متداول گرانی کتاب، در بازار کتاب ایران است.
آیا در این کشمکش و گفتگو، بر سر مسئلۀ گرانی کتاب، بین خریدار و فروشنده، هیچگونه راهحلی اساسی، ارائه یا جستجو شده است؟
آیا خریدار، با شنیدن این سخنان، واقعاً قانع شده است که اعتقاد قبلی او نسبت به گرانی بهای یک کتاب، بیاساس بوده است؟ و آن را از آن پس به دیگران خواهد گفت که عموماً دربارۀ ناشران و کتابفروشان، اشتباه میکنند؟ و مثلاً حق به جانب ناشر یا کتابفروش است؟ یا آنکه خریدار، اگر مجبور است، با وجود عقیدۀ قبلی نسبت به گرانی کتاب، با اکراه آن را میخرد؟ و یا از خرید آن، صرفنظر میکند و مسئله برای ناشر و فروشنده و عقدۀ گرانی کتاب برای خریداران، همچنان بر جای خواهد ماند؟!
متأسفانه پاسخ مثبت، به احتمال اخیر، یعنی پایداری مسئله به واقعیت نزدیکتر است. زیرا در ۴ مورد از ۶ مورد (پاسخهای ۱ تا ۴) مسئلۀ گرانی کتاب ـ برخلاف اصل روانشناسی بازرگانی و فروشندگی که میگوید «حق با مشتری است» ـ به کلی انکار گشته و مستقیماً به خریدار حمله شده است و بهطور ضمنی ولی نسبتاً صریح و اهانتآمیز، به او گفتهاند که:
ـ تو نمیفهمی، از اقتصاد و هزینۀ زندگی و کتاب، چیزی سرت نمیشود!
ـ اصلاً کتابخوان نیستی! اهل کتاب و علم نیستی! مگر کسی مجبورت کرده است و زورزورکی میخواهی کتاب بخری و مانند آن!؟
در دو مورد دیگر (مورد ۵ و ۶) فروشنده، مذبوحانه و استرحامآمیز، تنها برای خود ـ و بهزیان آشکار صنف ناشران و تقویت احساس زیانمند گرانی خریدار نسبت به کتاب ـ راهحل موقت را، جستوجو و پیشنهاد کرده است.
در مورد پنجم، با تأیید بیچونوچرای «کتابفروش»، بین «مشتری»، «خود» و «ناشر» جدایی افکنده است. وی را، خودکامهای ستمگر، معرفی نموده است. خودکامهای که بدون توجه به منافع مشتری و مصلحت فروشنده، هر بهایی را که خواسته است، بر کتاب نهاده است و آنگاه «فروشندۀ بیچاره» را نیز سپر بلای خویش و هدف تیر ملامت خریداران ذیحق و ستمدیده، قرار داده است.
در مورد ششم نیز فروشنده، عین همین روش، یعنی تفکیک ناشر از کتابفروش و تأیید گرانی کتاب را تنها با لحنی ملایمتر، اتخاذ کرده است و مدعی است که به خاطر خریدار و جبران گرانفروشی ناشر، وی ۱۵ درصد از حق فروش خود را به خریدار تخفیف میدهد، تا ضربت گرانی اضطراری کتاب را، بر مشتری، حتیالمقدور تحملپذیر نماید!
بهطور خلاصه، در هیچیک از موارد ششگانه، پاسخ فروشندگان به اظهار و احساس خریدار، نسبت به گرانی کتاب، بهطور صحیح بررسی نشده است. در این پاسخ، هیچ چیز، بر اطلاع خریدار، در مورد اقتصاد کتاب، علت «گرانی» یا «گراننمایی» آن، افزون نگشته است. بلکه برعکس، خریدار، در چهار مورد، خود را مورد حمله و اهانت و در دو مورد، تأییدشده احساس کرده است. ضمناً گرهی اساسی نیز از کار فروشنده گشوده نشده است و به احتمال قوی، در چهار مورد نخستین از شش مورد نیز، هر دو ناراضی و احیاناً خشمگین و عصبانی، از هم جدا شدهاند.
در یک مورد هم (در مورد ششم) با وجود پیشنهاد تخفیف، هنوز احیاناً احساس گرانی و غبن خریدار زائل نگشته است. زیرا وی ممکن است، پیش خود بیندیشد که اگر:
ـ ناشر، اینهمه بهای کتاب را گران نکرده بود، هنوز ممکن بود من کتاب را ارزانتر از آنچه که اینک با وجود ۱۵ درصد تخفیف میخرم، خریداری کنم!؟
در هر حال، در این کشمکش، بر سر بهای کتاب، نسبت به ناشر که دستکم نیمۀ خالق کتاب و یکی از ارکان اساسی خدمت به فرهنگ کشور و توسعه و نشر دانش است و سرمایه و وقت خود را وقف انتشار کتابی کرده است که فروشش عموماً به هیچوجه مسلم نیست، بدون هیچگونه توجه به اشکالات وی، احساس بدبینی خریدار، به احتمال قوی، اگر افزون نشده باشد، دستکم تأیید گشته است.
از اینرو، «اقتصاد کتاب» در شرایط کنونی کشور ما، دستکم بر اثر احساس ناسالم و زیانمندی که میان خریدار و فروشندۀ آن ایجاد میکند، از نظر روانی، «اقتصاد بیمار» است و در نتیجه ادامۀ صحیح و زایای آن، با وضع کنونی، در کشوری که بیش از هر زمان به توسعۀ فرهنگی، سواد عمومی و اعتیاد به مطالعۀ کتاب نیازمند است، میسر نیست.
شکایتهای اساسی خریداران کتاب
در بررسی چندی که ما توسط پرسشنامه انجام دادهایم، علاوه بر شکایت دانشجویان و اهل کتاب، از وجود غلطهای زیاد چاپی در کتابها، بهترتیب، سه شکایت زیر، مهمترین شکایت خریداران کتاب، بهشمار رفته است:
کتاب در ایران گران است.
کتاب خوب کیمیاست.
کتاب خوب، اصلاً وجود ندارد که ما را از کتابهای خارجی بینیاز کند. به ترجمهها نمیشود، اعتماد کرد و انسان باید همواره به اصل یا ترجمۀ کتابها، به زبانهای خارجی مراجعه نماید!
شکایتهای اساسی ناشران
در برابر شکایتهای خریداران کتاب در ایران ـ بدون آنکه در اینجا فعلاً بخواهیم به نقد درستیها و نادرستیهای آنها بپردازیم ـ ناشران و کتابفروشان نیز شکایتهایی دارند که مهمترین آنها سه شکایت زیر است:
- هزینۀ زندگی بهطور مرتب، گرانتر میشود، ولی ما نمیتوانیم بهای کتاب را زیاد بالا ببریم. بهعبارت دیگر، مشکل کار کتاب، از نظر ناشران، عدم امکان افزایش بهای کتاب، همگام با افزایش سریع سطح زندگی است.
- خریدار کتاب بسیار کم است. متوسط تیراژ کتاب بین هزار تا هزار و پانصد نسخه است. یعنی مشکل کمی خرید و پایین بودن سطح انتشار کتاب که خود یکی از علل گرانی کتاب بهشمار میرود، دومین مشکل مهم ناشران است.
- خریداران موجود کتاب هم، هیچگونه شتابی برای تهیۀ کتابهای مورد نظر ندارند. از اینرو چاپ هر کتاب خوب، فروشش، دو سه سال بهطول میانجامد و سرمایۀ ناشر، بیش از حد لازم در کسبهای مشابه، حبس میشود و در نتیجه مشکل ربحها و نزولهای کمرشکن و پیشبینینشدهای را پدید میآورد. بهعبارت دیگر، مشکل سوم کتاب نیز عبارت از «کندی سرعت فروش» و عوارض آن است.
مسائل اساسی کتاب
بدین ترتیب، مشکل اساسی کتاب، در ایران، بنا بر نظر خریدار و ناشر، بهطور خلاصه عبارت است از:
1. گرانی کتاب.
2. کمیابی کتاب خوب، اعم از تألیف یا ترجمه.
3. عدم امکان افزایش بهای کتاب، همگام با افزایش سریع سطح زندگی.
4. کمی خریدار، در نتیجه پایین بودن سطح انتشار که خود موجب گران شدن غیر لازم کتاب میشود.
5. کندی سرعت فروش کتاب و در نتیجه حبس سرمایه.
بدیهی است مسائل اساسی کتاب، متأسفانه تنها به همین فهرست پنجگانه، پایان نمیپذیرد و ضمناً نیز، پارهای از این مشکلات، علیرغم نظر خریداران و ناشران، مشکلات واقعی کتاب محسوب نمیشوند. بلکه هر دو گروه، در تشخیص و آسیبشناسی خود، چنانکه خواهیم دید، دچار لغزشها، گزافهبینیهایی شدهاند که خود این عدم تشخیص صحیح، از مهمترین مسائل کتاب و اقتصاد بیمار آن بهشمار میرود.
راهحلهای توسعۀ فروش کتاب
تاکنون برای حل مسئلۀ کتاب، بهطور آگاه و ناآگاه، کوششها و پیشنهادهایی شده است که ارزیابی و بررسی انواع و رسائیها و نارسائیهای آنها، برای تنظیم هر طرح اساسی کتاب ضروری بهنظر میرسد. مهمترین راهحلهایی که تاکنون برای توسعۀ فروش کتاب، در ایران جستوجو شده است، عبارتند از راهحلهای نهگانۀ زیر:
- کتاب خوب ـ البته عموماً به گمان و طبق ارزیابی ناشران ـ بیشتر چاپ شود. عملاً نیز بسیاری از ناشران در این مورد اقدام کردهاند.
- کتابهای جیبی ارزانقیمت چاپ شود. فکر ارزان فروختن کتاب، دامنهاش یکچندی تا به کیلویی فروختن کتاب نیز منجر گشت. لیکن، آن، موجی زیانمند بود که ناشران و پیشگامان آن را، تا به آستان ورشکستگی و مردم را به آسیب کتابزدگی و کتابها را بنا بر اصطلاح مشهور به خطر باد کردن و فروش نرفتن، فرو درکشید.
- کتاب، نسیه و به اقساط طویلالمدت، فروخته شود.
- کتاب با تخفیفهای مختلف فریبنده، فروخته شود.
- مؤسسات غیرانتفاعی نشر کتاب بهوجود آید، مانند انتشارات فرانکلین، ترجمه و نشر کتاب، بنیاد پهلوی، انجمن آثار ملی، انتشارات دانشگاه، بنیاد فرهنگ ایران و مانند آن که کتابهای برگزیدهای را چاپ نموده حتیالمقدور، بهصورت غیرانتفاعی، با بهای ارزانتر بفروشد.
- پارهای از مؤسسات، نظیر شرکت نفت، وزارت آموزش و پرورش و شهرداریها، مقداری کتاب از ناشران بخرند.
- دستفروشیها و نمایندگیهای فروش کتاب توسعه یابد. بهطوریکه فروشگاهها و سوپرمارکتها نیز بخشهای ویژۀ فروش کتاب داشته باشند و نمایندگان فروش کتاب، بهعنوان «ویزیتور» به ادارات و خانهها مراجعه نمایند.
- کاستن از محتویات و کیفیت کتاب، تا آنکه چاپ آن و در نتیجه بهای آن، ارزانتر تمام شود و ارزانتر نیز، به فروش برسد، مانند:
الف) حذف فهرستها، حاشیهها، منابع، مآخذ، بهویژه مآخذ خارجی به خط لاتین.
ب) کاستن از حسن کاغذ و چاپ، عدم دقت در غلطگیری، رد تهدوزی، تجلید و صحافی و مانند آن…
ج) انتخاب مترجمان و مؤلفان بیمایه و ارزانقیمت…
- جبهۀ تبلیغاتی و ارشادی و تشویقی کتاب، تقویت شود. فهرستهای مجانی و آگهیهای تجارتی روزنامهای، تلویزیونی و رادیویی و مانند آن اشاعه یابد. کوشش شود که مجلات و روزنامهها، ستونهایی را به نقد و معرفی کتاب، اختصاص دهند. حتیالمقدور، رادیو و تلویزیون نیز به معرفی آثار نویسندگان و مترجمان بپردازند.
جوایزی برای بهترین کتابها و ترجمهها، جشنهایی برای کتاب، مانند هفتۀ کتاب، نمایشگاههایی برای بهترین کتابهای سال و مانند آن، تشکیل دهند.
ارزیابی راهحلهای مسئلۀ کتاب
راهحلهای نهگانۀ بالا، همچنانکه اشاره رفت، تاکنون از طرف افراد و گروهها و مؤسسات مختلف، پیشنهاد، یا بهکار بسته شده است. لیکن عموماً همه جنبۀ محاسبۀ ذهنی، خوشبینی و امیدواری داشته است، نه آنکه پیآمد بررسی و پژوهشی اساسی باشد. ضمناً نیز فعالیت آنها، بیشتر در سطحی بسیار محدود، موقت، پراکنده و ناهماهنگ بوده، کمتر نیز جنبۀ اجتماعی داشته است. بلکه غالباً هر شیوه، اگر از طرف یکی دو نفر یا گروه پیشنهاد و تعقیب شده است، بسیاری دیگر بدان اعتقادی نداشته، با آن مخالفت کرده و یا در برابر آن، روش مقاومت منفی، عدم همکاری و حتی کارشکنی در پیش گرفتهاند.
در اینجا، ما بهاختصار به نقد پارهای از موارد، تحت پنج عنوان زیر، میپردازیم:
- قبول ضمنی مسئلۀ گرانی کتاب بهوسیلۀ ناشران
- سلیقۀ شخصی ناشران، معیار نشر کتاب
- تخفیف ورشکستگی
- توسعهجوییهای پردردسر
- کیفیت و خوبی، فدای ارزانی کتاب
و اینک شرح هر یک از موارد پنجگانۀ بالا:
1. قبول ضمنی گرانی
در پنج مورد (۲ تا ۶) از راهحلهای نهگانۀ توسعۀ فروش کتاب، علیرغم آنکه عموماً ناشران، هنگام برخورد با خریدار، نظر وی را در مورد کتاب رد میکنند، در حقیقت، خود بهطور ضمنی شکایت مردم را، مبنی بر «گرانی کتاب» پذیرفتهاند. زیرا کوششها، در پنج مورد مزبور، همه در جهت ارزانتر کردن کتاب، صرف شده است.
این هنگام، منطقاً این پرسش مطرح میشود که آیا:
واقعاً کتاب در ایران، همانطور که غالباً تصور میرود، گران است؟ و در نتیجه نیز مهمترین راهحل آن هم، همان ارزان کردن آن است؟
اگر این فرض و تشخیص، بیچونوچرا، درست میبود، طبعاً «کتاب کیلویی» یا فروش کتاب بهصورت کیلویی، باید ادامه مییافت و مبتکر آن نیز، گوی سبقت را از تمام همکاران خویش در میربود. پس چرا، در عمل چنین نیست و ارزانی کتاب تنها چارۀ مشکل فروش آن بهشمار نمیرود؟ پاسخ به این سؤال، بهطور خلاصه شاید این باشد که، چون «ظرفیت فروش» و «مشتری کتاب» محدود است.
برای نمونه، نان را مثال میآوریم. فرض کنیم، مصرف نان تهران، روزانه پنجاه تن از قرار کیلویی ۵ ریال باشد. اینک اگر قرار شود که نان کیلویی یک ریال شود، چه مقدار ممکن است، بر اثر این ارزانی، بر مصرف نان افزوده شود؟
مسلماً مقدار ناچیزی، احیاناً در حدود پنج تا ده درصد، زیرا خانوادهای که، برای مثال، شبانهروز، سه نان سنگک مصرف دارد و احتمالاً نیز هر بار، در حدود نصف تا یکسوم از یک نان را هم اضافه بر مصرف دارد، دیگر بسیار بعید بهنظر میرسد که تنها بهخاطر ارزانی نان، از فردا روزی پنج نان بخرد.
2. حکومت سلیقه و داوری و پندار شخصی
در نخستین راهحلی که برای بهبود وضع اقتصاد کتاب در ایران، پیشنهاد و جستوجو شده است، چنانکه دیدیم، ذکر «چاپ کتابهای بهتر» توصیه گشته است. ذکر «کتابهای بهتر» آسان بهنظر میرسد. لیکن معیار این «بهتری» چیست؟
سلیقۀ ناشر؟ سلیقۀ خواننده؟ نیاز راستین فرهنگی، معنوی، علمی، ادبی، هنری و تفریحی مردم؟ و بعد، وسیله و معیار کشف و سنجش و تعیین این سلیقهها و نیازها چیست؟ حدس و تصور تجربی ناشر؟ حدس و تمایل افراطی یک اقلیت مبارز؟ پژوهش و سنجش علمی و صحیح افکار عمومی؟
متأسفانه در مورد انتشار کتاب، غالباً، پنداری واهی و سلیقۀ شخصی ناشران و پارهای از مواقع حتی کجسلیقگیهای مخصوص آنان، عموماً بر اثر عدم اطلاع صحیح بر تمایلات خوانندگان، سرنوشت چاپ و نشر یک کتاب را، تعیین میکند. هنوز، در ایران یک بررسی پیگیر و قابل اعتماد و قبول از انواع کتاب، خواستها و سلیقههای خوانندگان، انواع و شمارۀ قشرها و گروههای مختلف آنان، یا بهعبارت دیگر «خوانندهشناسی علمی» انجام نگرفته است.
در ترجمه و تألیف کتابها، بیش از هر چیز، تصادف، امکانات محدود مالی، رقابت، تصور سودجویی و سلیقۀ شخصی مترجم، نویسنده و ناشر، دخالت داشته است، نه نیاز واقعی بازار کتاب و احتیاجات اساسی فرهنگی و معنوی کشور. افراط و تفریط در زمینههای مختلف چاپ کتابهای شعری و عرفانی و مانند آن، زیاد به چشم میخورد. اخیراً یکی دو سازمان، به بررسیهایی شتابزده و ناقص و کاذب دربارۀ کتاب، برای تهیۀ گزارش و رپرتاژی سفارشی و خلقالساعه، دست زدهاند.
نتیجۀ بیاساسی را که این سازمانها، از کار خود، بهعلت سلیقه و غرض خاص گزارشدهنده و تهیهکنندۀ رپرتاژ، اعلام داشتهاند، این است که:
امروزه کتابهای شاعران نوپرداز، یا موج نو و سنتشکن، بیش از هر کتابی خواستار دارد!
متأسفانه «فهرست کتابهای سالیانۀ ایران» و تجدید چاپهای متعدد کتابها، نتیجهای کاملاً برعکس، بهدست میدهد. برخلاف نظر این بررسان شتابزده و آمارساز، هنوز کتاب «امیرارسلان» یکی از خواستهترین کتابهای پرفروش ایران است. بعد از آن، کتابهای دینی و مذهبی و سپس دیوانهای اشعار عرفانی شاعران کهن، پولسازترین کتابها را برای ناشران، تشکیل میدهند.
مجموعۀ اشعار بسیاری از بهترین شاعران موج نو، هنوز پس از گذشت ده سال، تجدید چاپ نشده است و غالباً نیز تیراژ چاپ اول آنها، از هزار و پانصد نسخه، تجاوز نکرده است. اشتباه نشود، در اینجا قصد ما ارزیابی شعر موج نو و شعر سبک کهن ـ پیکار پردردسری که هنوز پایان نیافته است ـ نیست. بلکه صرفاً بیان واقعیت پولسازی و عدم پولسازی و حکومت سلیقۀ شخصی، در عرصۀ اقتصاد کتاب است.
همچنین قرائن بسیاری در دست است که یکی دیگر از علل مهم شکست کتابهای کیلویی، همین خوانندهناشناسی، عدم رعایت سلیقۀ بازار کتاب و اتکاء به تصور، فرض و سلیقۀ شخصی ناشران آن بوده است.
3. تخفیف ورشکستگی
یکی از راهحلهایی که برای توسعۀ فروش کتاب در ایران جستوجو شده است (پیشنهاد چهارم)، فروش کتاب با تخفیفهای مختلف و فریبنده است و اتفاقاً همین راهحل، خود، در یک تحلیل نهایی، بیش از هر شاهد دیگری، حاکی از اقتصاد بیمار کتاب است.
لزوم تثبیت قیمتها، یکی از شیوههای اساسی اقتصاد نو، بهشمار میرود. قیمتهای نااستوار و پرنوسان، همواره در فروشنده و خریدار، ایجاد ناامنی و هراس از غبن و زیان و ورشکستگی مینماید.
چانهزنی در ایران که میراث اقتصاد کهن، و یادگار عصر بازرگانی پایاپای و تعیین نرخ دلخواه محتکران و زورگویان اقتصادی و حاکی از عدم اطمینان مشتری نسبت به گفتۀ خریدار است، همچنان هنوز، بهصورت یک عادت عمومی ـ اگر نگوییم همانند یک بیماری مسری و مزمن بومی ـ در ایران شایع است، در عرصۀ اقتصاد کتاب نیز راه یافته است، روابط فروشنده و خریدار کتاب را، بیش از هر زمان، نامطمئن و تیره ساخته است. زیرا تخفیف و چانهزدن، پایان و «مرز ایست» و حد یقفی ندارد.
با چه تخفیفی مشتری ممکن است مطمئن شود که دیگر، بهای کالای مورد نظر او عادلانه است و اگر او آن مبلغ را بپردازد، مغبون نگشته کلاهی به سرش نخواهد رفت؟!
تجربه نشان داده است که غالباً هر چه فروشنده، سهل و آسان تخفیف بدهد، و مبلغ تخفیف را بالا ببرد، مشتری را نسبت به بهای واقعی کالا، مظنونتر میسازد. هنگامی که فروشندهای حاضر گشت تا حد ۵۵ درصد بهای تعیینشدۀ یک کالا، به مشتری خود تخفیف بدهد، طبعاً مشتری هوشمند در این اندیشه فرو میرود که:
آیا پس چقدر این کالا گران و سودآور است که با وجود ۵۵ درصد تخفیف، هنوز فروشنده بدین معامله تن درمیدهد؟! و این، درست، متأسفانه طرز تفکر و تصوری است که بر اثر روش فروشندگان کتاب، حتی مقامات دولتی، نسبت به بهای کتاب و اجحاف ناشران، پیدا کردهاند.
بهطوریکه یک مسئول خرید شهرداری و یا وزارت آموزش و پرورش که مبلغ چند هزار تومانی میخواهد از ناشران کتاب بخرد، با یکایک آنان وارد چانهزنی میشود تا شاید، بهجای پنجاه درصد تخفیف در گذشته، اینبار مثلاً شصت درصد تخفیف بگیرد.
زیان این پندار غلط ـ که ناشران خود تا حدی مسئول ایجاد آناند ـ بیشتر در آن است که مقامات دولتی، ناشران را یکسره آزمند و اجحافگر بشناسند و هنگام ایجاد محدودیتها و وضع مالیاتها، کمتر براساس واقعبینی و بیشتر بر بنیان پیشداوریها و پندارهای نااستوار، نسبت به آنان، بیش از حد لزوم رعایت مراتب انصاف، سختگیری و اشکالتراشی کنند و علاوه بر آن نیز در تمام موارد وامها و کمکهای توسعۀ صنعتی و فرهنگی، آنان را مشمول الطاف و حمایتهای خویش قرار ندهند.
حقیقت آن است که تخفیفهای فوقالعاده و شگفتانگیز کنونی کتاب، تخفیفی سالم نیست. بلکه «تخفیف ورشکستگی» است.
تخفیف اضطراری پیشهور درماندهایست که احیاناً یکمیلیون سرمایه بهصورت کتاب در انبار نهفته دارد و در برابر، در حدود دویست هزار تومان بدهکاری، بهصورت چک و سفته، در دست این و آن! هیچ بانکی برای کالای او ـ که «پشتوانۀ فرهنگ» این سرزمین است ـ اعتباری قائل نیست، لیکن اندک تأخیر در پرداخت چک و سفته، وی را ممکن است به زندان فرو درکشد، اعتبارات بانکی او را، برای همیشه فرو بربندد و آبروی تحصیلکردۀ وی را، در طول یک عمر خدمت به فرهنگ، فرو درریزد.
او در مقام اضطرار، ناگزیر است که حتی فرش خانۀ خود را بفروشد، از خوراک و پوشاک فرزندان خویش بزند، تا بدهکاریهای خویش را بهموقع بپردازد. از اینرو، از چنین کسی بعید نیست که در مقام اضطرار، سرمایۀ خود، یعنی کتاب را، گاه حتی به زیان مسلم خویش حراج کند، و به بهای تمامشده و یا حتی به کمتر از آن، در برابر پول نقد با تخفیفهای ناسالم، به ۵۰ تا ۵۵ درصد کمتر از بهای اصلی بفروشد و این کاریست که، سوگمندانه، اضطرار اقتصادی، در دو سهسالۀ اخیر، پارهای از بهترين ناشران ما را، به ارتكاب آن، ناگزير ساخته است.
بسیاری از خریداران، در چند سال گذشته، متوجه شدهاند که گاه کتابی را اگر از ناشر آن بخرند، مبلغ کمی میتوانند تخفیف بگیرند، لیکن همان کتاب را از فروشندگان دیگر با تخفیفی بیشتر، میتوانند خریداری کنند. شيوع اين روش ناسالم، به علت شيوع «خيانت در امانت» و «توطئۀ معاوضۀ كتاب» بر اثر اقتصاد بيمار كتاب، بين ناشران و كتابفروشان است.
پارهای از ناشران، گاه كتابهای نامرغوب و ارزانقيمتی را چاپ میكنند، و بدون توجه به كيفيت ترجمه يا تأليف يا چاپ آن، تنها «كميت» ـ يعنی شمارۀ صفحات و قطر و اندازه و احیاناً جلد زيبا ـ را ملاك تعيين نرخ نموده، همان کتابهاي گرانبهای ناشر ديگری روی آن قیمت مینهند. آنگاه، اين كتاب كذايی را، براساس بهای روی جلد آن، با كتابهای مرغوب ناشران ديگر، معاوضه مینمايند.
پس از اين سودا، كتاب مرغوب حاصل را، گاه با تخفيفی به نصف بها، بهنقد میفروشند و با اين شيوه، بهطور موقت، رنج مشكل مالی و اقتصادی خود را، تسكين میدهند.
«توطئۀ معاوضۀ كتاب» بزرگترين لطمه را به روابط صميمانۀ ناشران همكار، وارد ساخته، احساس پرلغزش خريداران كتاب را، نسبت به گرانی كتاب، بيش از پيش، تأييد میكند و در نتيجه، جامعه را بهطور كلی نسبت به صنف ناشران، بدبين میسازد. تعميم تصور اجحاف ناشران، حتی مقامات مسئول دولتی را ـ البته بدون بررسی واقعی مسئلۀ كتاب ـ به فكر چارهجويی بر گماشته است.
چندی پيش، در وزارت اطلاعات، كميسيونی تشكيل گرديد كه برای مبارزه با اجحاف و گرانفروشی ناشران، دربارۀ امكان چاپ كتابهای پرتيراژ و ارزانقيمت، مطالعه نمايد و نتيجه را برای كسب تكليف نهايی بهنظر نخستوزير برسانند. نويسنده كه در يکی از جلسات اين كميسيون شركت داشت، كوشيد تا مسئله را آنگونه كه هست، به اطلاع اعضا برساند.
انگيزه و انديشۀ ايراد سخنرانی در اتحاديۀ ناشران، در تدوين متن حاضر، پيرامون اقتصاد بيمار كتاب، بيشتر زائيدۀ شركت در همان كميسيون است. ليكن اكنون زمان آن است كه نخست، ناشران خود، مشكل اساسی خويش را دريابند و سپس به چارهجويی دستهجمعی همت گمارند.
4. توسعهجوییهای پردردسر
راه حل دیگری كه به عنوان توسعۀ نمايندگیهای فروش – راه حل هفتم – برای مشكل اقتصادی كتاب جستوجو شده است، متأسفانه با وجود لزوم اقدام، خالی از نقص نيست. از آنجا كه اين توسعهطلبیها، روی برنامۀ صحيحي انجام نگرفته است، خود مشكلات تازهای را پديد آورده است كه حل آنها در قدرت كنونی جامعۀ متفرق ناشران نيست.
پارهای از ناشران، با خريد سرقفلیهای كلان در نقاط مهم تهران، دست به تأسيس شعبههای فروش زدهاند. يك ناشر، برای تهيۀ يك مغازه در نقطۀ حساسی از تهران، در چند سال پيش، مبلغ يكصد و هشتاد هزار تومان، سرقفلی پرداخته است. سرقفلی اين مغازه اينك، بالغ بر دويست هزار تومان است. به ربح معمول ۱۲ درصدی بانكها، ماهانه دوهزار تومان تنها نزول سرقفلی اين مغازه است.
متأسفانه اكثر از ناشران و كتابفروشان، از دريافت كمكهای لازم بانكی محروماند و بايد به ربحهای ۲۴ درصد بازار، تن دردهند. بدين حساب، اين ناشر در حدود چهار هزار تومان، يعنی روزانه در حدود ۱۳۳ تومان، صرفنظر از ساير هزينهها، تنها خرج نزول سرقفلی برای مغازۀ خود میدهد. در اين صورت اگر از فروش و افزايش سود كتاب، اين هزينهها را تأمين نكند، از چه راهی بايد به تأمين آنها بپردازد؟!
اين ناشر، به عنوان حق فروش، در شعبۀ ممتاز خود، انتظار تخفيف ممتاز، از ساير ناشران دارد. وی مدعی است كه تا چهل يا پنجاه درصد به من تخفيف ندهيد، من نمیتوانم در شعبۀ ممتاز خود كه ارزش تبليغاتی برای انتشارات شما دارد، آثار شما را در ويترينهای خود، به معرض تماشای عموم بگذارم.
اين اظهار، در حقيقت خود يك نوع اتمام حجت است. آنان اگر بدان گردن بنهند، به دست خود مسئلۀ تزلزل قيمتها را با تمام عوارض زيانمند آن، دامن زدهاند و اگر از قبول شرايط پيشنهادكنندۀ فروشگاه ممتاز، سرباز زنند، كتابشان هيچگاه در محلی ارزنده و ممتاز، به معرض فروش گذارده نخواهد شد!؟
مشكل ديگر، توسعۀ فلجكنندۀ نمايندگیهای بدحساب مراكز و شهرستانهای دورافتادۀ كشور است. البته بدحسابی بسياری از اين نمايندگان، اضطراری است و ناشی از فروش نرفتن، يا كندی فروش و كمی مقدار فروش كتاب است. گاه يك سال میگذرد، و در فلان شهرستان دو جلد بيشتر از پنج جلد كتاب ارسالی ناشر، فروش نمیرود.
فشار ناشر به نماينده برای تصفيۀ حساب، گاه منجر به مكاتبات تند و زننده میشود. بهای كتابها، مبلغی نيست كه مثلاً ناشر خود به محل، سفر كند و يا به وسيلۀ مقامات اجرايی به وصول آن اقدام ورزد. گاه نيز نماينده، پس از يکی دو سال، كتابها را كه ديگر كثيف و كهنه شده است و داغمههای ته استكان چای روی جلدهای آنها، جانشين رنگ و نقش و نگار اوليه گرديده است، به صورتی كه بدتر از هر دشنامی است، برای ناشر بازپس میفرستد.
«مشكل توزيع كتاب در شهرستانها» و وصول بهای آنها و سرپرستی بخش شهرستانهای ناشران، يکی از پردردسرترين و تأثرانگيزترين مسائل كتاب را در ميهن ما تشكيل میدهد كه تاكنون كمتر كسی در انديشۀ اصلاح اساسی آن برآمده است.
5. كيفيت، فدای ارزانی
هشتمين راه حلی كه برای ارزان كردن كتاب، از طرف گروهی جستوجو و به كار بسته شده است، كاستن از كيفيت كتاب است كه ارزش علمی كتابهای چاپ ايران را، تا حد شرمآوری، پايين آورده است.
گاه، تهيۀ فهرستهای دقيق نامها و موضوعها ـ ايندكس ـ كه شيوۀ متداول و مقبول و استاندارد كتابهای تحقيقی و علمی و مستند است، همانند تأليف خود كتاب، چه از نظر تهيه و چه از نظر چاپ، وقت میگيرد و تا حد يكسوم تا يكچهارم اصل كتاب، هزينه برمیدارد. در بيشتر كتابهای چاپ ايران، متأسفانه، يكسره اين فهرستها را حذف میكنند. همچنين در بيشتر از تأليفها، و ترجمهها، منابع و مآخذی كه به زبانهای خارجی است، از حواشی كتابها، بهكلی حذف میشوند.
اين مثلهكاریهای كيفيت، گاه بسياری از مواقع، آنچنان موجب كاهش ارزش استنادی كتابها میشوند كه مهمترين و مستندترين كتابها، صورت بیاعتبارترين مقالات روزنامهها و دعویهای توخالی را پيدا میكنند. تا جايی كه هر مدعی جدلجويی، بهسهولت بتواند به انكار آموزشها و نقض غرضهای آنها، بپردازد.
بسياری از ترجمهها، به همين جهت، فاقد ارزش بوده، به هيچوجه پاسخگوی نياز معنوی و فرهنگی و علمی كشور نيستند و موجبات دوبارهكاریها، ترجمههای مجدد و مكرر و تهيه و رجوع اضطراری به اصل را، فراهم میآورند. از اينرو، اعمال چنين روشی، خود اتخاذ يکی از پرزيانترين روشهای فرهنگی برای يك كشور روبهتوسعه است كه حتیالمقدور بايد با صرفهجويی تمام در صرف وقت، نيرو و سرمايۀ اقتصادی خود، هر چه سريعتر بتواند، با مواهب علمی و فرهنگی جهان مترقی، آشنا شود.
يکـی ديگر از زيانهای كاستن از كيفيت كتابها، به خاطر ارزانی زيانمند، اعتياد غلط خوانندگان و دانشجويان به سطحیخواندن، سهلانگاری در مطالعه، عدم توجه به اهميت گفتار مستند و عدم استناد به منابع و مآخذ علمی هنگام اظهار نظرها و در نتيجه، نازايی و فقدان خلاقيت علمی و فرهنگی است. يعنی عادت پرزيانی كه اينك بهصورت يك بيماری در بيشتر از تحصيلكردههای ما شايع است و زمينهاش حتی از كتابهای درسی رسمی، با بیمبالاتی تمام، فراهم شده است.
گرانی یا گراننمایی کتاب
گفتيم چارهجويی مشكل كتاب، به تشخيص درست، نيازمند است. يکی از مهمترين شكايتهای خوانندگان و خواستاران كتاب، دعوای گرانی كتاب است. ناشران، چنانكه قبلاً ديديم، غالباً به طور مستقيم اين ادعا را بیاساس میشمارند. ليكن به طور غيرمستقيم آن را میپذيرند و به «ارزان كردن كتاب، از جمله به بهای كاستن از كيفيت محتويات» آن، اقدام میورزند. اينك اين مسئله مطرح میشود كه:
آيا اصولاً كتاب گران است؟ يا گراننماست؟!
پاسخ به طور مختصر آن است كه هر دو! كتاب در ايران، هم گران است و هم گراننما. ليكن به احتمال قوی، بيش از آنكه گران باشد، گراننماست.
كتاب، بدون ترديد، هنوز میتوانست، ارزانتر از بهای كنونی به دست مردم برسد و چون میتوانست ارزانتر به دست مردم برسد، پس گران است؛ البته اين گرانی نسبی است و ضمناً نيز بدانسان كه عموماً تصور میرود نيست.
مهمترين علل گرانی كتاب
مهمترين علل گرانی نسبی كتاب در ايران، به طور خلاصه عبارت از چهار علت زير است:
- كمی تيراژ، يعنی كمی شمارۀ نسخههايی كه از هر كتاب چاپ میشود.
- كمی و ضعف سرمايهگذاری ناشران.
- كندی سرعت فروش.
- زيادی افراطی حق فروشندگان جزء.
و اينك شرح مختصر هر يك از اين موارد:
1. كمی تيراژ كتاب
گفتيم تيراژ يا سطح متوسط تعداد چاپ كتاب در ايران، پايين است. يعنی تقريباً از هر كتاب، بين هزار، تا هزار و پانصد نسخه، چاپ میشود. در تاجيكستان، طبق اطلاع، با آنكه تنها در حدود چهار ميليون نفر فارسیزبان وجود دارد، تيراژ كتابهای فارسی در آن سامان، بين ده تا پانزده هزار نسخه است.
معمولاً هر چه تعداد نسخههای كتابی كه چاپ میشود، بيشتر باشد، هزينۀ چاپ آن، بهمراتب ارزانتر خواهد بود. همچنين ناشر و مؤلف، میتوانند به سود كمتری از هر كتاب، قانع شوند. برای مثال، اگر حق تأليف مؤلفی كه كتابش دو هزار نسخه چاپ میشود، بيست درصد باشد، هنگامی كه كتاب وی ده هزار نسخه چاپ شود، میتوان وی را با ده درصد حق تأليف، قانع ساخت. چون هنوز، مجموع مبلغی كه از اين حق تأليف كمتر نصيب او میشود، دو برابر و نيم بيشتر است از مجموع مبلغی كه با حق تأليف بيشتر، ولی تيراژ كمتر دريافت خواهد داشت. ناشر نيز خود میتواند، تا حدود پنج درصد، در كتابهایی با تيراژ بالاتر، از سود خود، ديده بربندد و اين پانزده درصد، يعنی ده درصد حق كمتر مؤلف و ۵ درصد سود كمتر ناشر را، بهسهولت میتوان از بهای كتاب كاست.
علاوه بر اين، برای يك كتاب پرفروش، ممكن است، حق فروش كمتری در نظر گرفت؛ مثلاً به جای سی درصد حق فروش، بيست درصد برای فروشندگان، كم كرد.
بهطور خلاصه، در صورتی كه بتوانيم متوسط تيراژ كتاب را در ايران، به پنج هزار نسخه برسانيم، بين بيست تا بيستوپنج درصد از بهای كتاب را، میتوان كاهش داد و يك كتاب بيستتومانی امروز را، در آيندۀ نزديك، پانزده تومان، قيمت نهاد و به بازار كتاب عرضه داشت.
2. ضعف سرمايهگذاری در نشر
سرمايهگذاری اكثر از ناشران، به نسبت اهميت مسئلۀ نشر، ضعيف و ناچيز است. اگر در صنعت نشر، سرمايهگذاری بيشتری بشود، تنها به همين جهت، باز كتاب، میتوانست، تا حدود پنج تا ده درصد، ارزانتر، به بازار عرضه شود.
كمتر ناشری در ايران، به استثنای دو سه ناشر روزنامههای كثيرالانتشار، در زمان حاضر قادر است، به اصطلاح «خوراك كاغذ» يا كاغذ مورد نياز ساليانۀ خود را، يكجا تهيه نمايد. از اينرو، كاغذی كه بهطور عمدهفروشی معمولاً میتواند، هر كيلويی ۲۴ ريال، به دست آنها برسد، غالباً بين ۳۰ تا ۳۲ ريال و گاه نيز ـ چون به وعده و نسيه میخرند ـ بيشتر از اين مبالغ، برای آنها تمام میشود.
بدين ترتيب، ضمناً با سرمايهگذاری بيشتر در نشر كتاب، میتوانستيم بين ۲ تا ۴ درصد از بهای كتابها بكاهيم.
3. كندی سرعت فروش
كندی سرعت فروش، به علت حبس سرمايه و افزايش بهرۀ بانكی پول كه خود از پی دارد، يکی ديگر از علل اضطراری گرانی كتاب به شمار میرود. مدت زمان لازم برای كتابهای خوشفروش، در ايران به طور متوسط بين دو تا دو سال و نيم است. از اينرو، اگر ناشری با پرداخت صدی ۱۲ بهره، از بانكی وام بگيرد و در نشر كتابی سرمايهگذاری كند، در صورتی كه يكساله و يا حتی كمتر بتواند، آن كتاب را بفروشد، طبعاً ربح كمتری به وی تعلق خواهد گرفت، تا همان كتاب را دوساله يا بيشتر، به فروش برساند و ناگزير شود، در حدود ۲۰ تا ۲۴ درصد بهره، بپردازد.
بدين ترتيب، هر اقدامی كه در تسريع فروش كتاب معمول گردد، ناچار به ارزانی كتاب كمك خواهد كرد. از اينرو، تنها اگر دستكم میتوانستيم، متوسط زمان لازم برای فروش يك كتاب را به يك سال تقليل دهيم، ممكن بود بين ۶ تا ۸ درصد از بهای كنونی كتاب، بكاهيم.
4. تخفيف افراطی برای فروشندگان
به طوری كه در گذشته يادآور شديم، مسئلۀ هرج و مرج تخفيف فروشندگی از مسئلۀ گرانی كتاب، جداییناپذير است. در زمان حاضر، به طور معمول، فروشندگان بين سی تا چهل درصد خواستار تخفيف از ناشرانند و اين مشكلی است كه ناشران خود، البته عموماً از روی اضطرار، به خاطر تشويق و جلب نمايندگان بيشتر و تسريع فروش كتاب و رقابت با همكاران، پديد آوردهاند.
اين مقدار تخفيف، تازه، مجزی از مواردی است كه فروشندهای با خريد نقد از ناشر، تقاضای پنجاه تا پنجاه و پنج درصد و يا به اصطلاح مشهور تا آنجا كه تيغش ببرد، از ناشر مطالبۀ تخفيف میكند! سوگمندانه، موارد اينگونه سوداگریهای ناسالم، در يکی دو سال اخير نيز، بر اثر بدی وضع اقتصادی ناشران، رو به فزونی نهاده است.
تخفيف كتاب بايد بين ۲۰ (بيست) تا ۲۵ درصد تثبيت گردد. با اتخاذ اين روش، بهای روی جلد كتاب نيز در آينده میتواند، تنها با رعايت همين يك مورد، بين ۱۰ (ده) تا ۱۵ درصد، ارزانتر تعيين شود.
نسبت ارزانی ممكن كتاب
با توجه به علل چهارگانۀ گرانی كتاب، و ريشهكنی آنها، يعنی با:
- افزايش تيراژ كتاب، تا پنج هزار نسخه،
- سرمايهگذاری بيشتر و خريد عمدۀ ساليانۀ كاغذ،
- تسريع مدت فروش و كاهش متوسط فروش دو سال و نيمۀ كتاب به يك سال،
- و سرانجام تثبيت حق فروشندگان، بين ۲۰ تا ۲۵ درصد،
میتوان به نسبتهای زير، از بهای كنونی كتاب كاست:
بر اثر افزايش تيراژ: ۱۵ درصد
بر اثر افزايش سرمايه: ۲–۴ درصد
بر اثر تسريع فروش: ۶–۸ درصد
بر اثر تثبيت حق فروشندگی: ۱۰–۱۵ درصد
جمع كاهش ممكن بهای كتاب: ۳۲–۴۲ درصد
بدين ترتيب، اگر شرايط بالا رعايت شود، كتاب میتوانست بين ۳۲ تا ۴۲ درصد ارزانتر فروخته شود. يعنی كتابی كه اينك سی تومان فروخته میشود، ممكن بود تقريباً هفده تومان و نيم تا بيست و يك تومان و نيم به فروش برسد. ليكن همانطور كه گفتيم، در صورت ريشهكنی علل چهارگانۀ گرانی كتاب، كتاب میتوانست ارزانتر شود. در صورتی كه در زمان حاضر، متأسفانه، چنانكه بعداً نيز خواهيم ديد، ناشر چون بهتنهايی قادر به تشخيص و ريشهكنی علل چهارگانه نيست در نتيجه هم نمیتواند، بهای كتاب را ارزانتر تعيين نمايد.
گراننمايی كتاب
در گذشته يادآور شديم كه كتاب، هم گران است و هم گراننما. خوانندهای ايرانی، به دلايلی كه بزودی خواهيم ديد، اصولاً كتاب را، بيش از آنچه كه ممكن است گران باشد، گران میپندارد و آن را يك نوع اجحاف از طرف ناشر و حتی نويسنده، نسبت به خود، احساس مینمايد. بسياری از خواستاران كتاب، بدون توجه به مسائل پيچيدۀ اقتصاد كتاب، در صورت دسترسی، غالباً نويسندۀ آن را، مستقيماً مورد حمله قرار میدهند كه:
كتابهای شما خيلی گران است؟!
يا با لحنی اعتراضآميز از وی میپرسند كه:
كتابهای شما چرا گران است؟
اين امر، حتی متأسفانه به فراوانی برخوردها، گفتوگوها و مشاجرات نامطلوبی را در سر كلاسهای دانشكدهها، بين پارهای از دانشجويان و استادان، هنگام توصيۀ مطالعه و تهيۀ كتاب، پديد میآورد. بهويژه اگر استادی خود كتابی تأليف يا ترجمه كرده باشد و ضمناً مطالعۀ آن را نيز به دانشجويان خود پيشنهاد نمايد، كمتر ممكن است مورد بیمهری و هدف بدگويی و غيبت دانشجويان خود، تا سطح يك دلال سوداگر، تنزل مقام نداده و قرار نگيرد.
خوانندۀ ايرانی، كمتر در نوشته يا كتابی مستند و يا سخنرانی و گفتوگويی مبتنی بر تحقيق، مشكلات تهيه و چاپ يك كتاب – اين شگرفترين، زاياترين و پرشكوهترين ثمرۀ فعاليتهای مغز بشری و ضامن انتقال و بقا و رشد فرهنگ انسانی – و خون دلی را كه نويسنده و ناشر آن، برای انتشار آن بايد بخورند، خوانده يا شنيده است.
«عدم اعتياد به مطالعه» و فرار و نفرت از کتاب که خود عللي در خور بررسي و چاره جويي فوري دارد، در ازاي رغبت بدانها، از درون خانواده و حتي از پشت ميز مدارس، در اعماق روح بسياري از نوجوانان ما، ريشه دوانيده است. در اينجا متأسفانه وقت و مقام آن نيست كه به كليۀ مسائل كتاب در ايران، بذل توجه شود. ما به پارهای از اين مسائل، در جای ديگر پرداختهايم و در اينجا دوباره به پيگرد مسئلۀ اقتصاد كتاب، مبادرت میورزيم.
بهطور كلی علل گراننمايی كتاب را میتوان، در شش مورد زير خلاصه كرد:
- پايين بودن سطح درآمد خواننده
- رواج مفتخوانی و عدم اعتياد به خريد كتاب
- شيوع احساس تحميلی و تجملی بودن مطالعه
- عدم توجه به حق تأليف و ترجمه
- عدم توجه به ارزاننمايی و گراننمايی، يا ارزانی و گرانی كاذب
- عدم توجه به مسائل اقتصادی يا اقتصاد تابع كتاب
و اينك شرح مختصری دربارۀ هر يك از اين موارد:
گراننمايی و درآمد خواننده
اكثر از خواستاران، خوانندگان و خريداران كتاب در ايران، متأسفانه از طبقات كمدرآمدند. برای انسان كمدرآمد، به هر عنوان و به هر حساب، پرداخت بيست تا سی تومان، برای يك كتاب، بیتفاوت و بدون احساس فشار و تحمل زور نيست.
گراننمائی و عدم اعتياد به مطالعه
افراد پردرآمد، يا خوشدرآمد، چون غالباً عادت به مطالعه نكردهاند و بسياری ديگر نيز، چون به خريد كتاب معتاد نگشتهاند، میكوشند تا مطالعات گاهگاهی خود را حتیالمقدور، ارزان و مجانی تمام كنند، تا زمانی كه كتاب برای آنان «مفت» تمام نشود، به هر بهایی ديگر، آن را گران میدانند. در صورتی كه پرداخت چهار تا پنج تومان برای يك بستۀ كوچك سيگار قاچاق «كنت» يا «وينستون» برای خيلیها عادت شده است و گران به نظر نمیرسد.
تا قبل از لولهكشی آب تهران، پرداخت ساليانۀ چهار، پنج تومان آببها، به شهرداری برای عموم خانوادهها، يك نوع تحمل جبر و ستم به شمار میرفت. در صورتی كه اينك اغلب همان خانوادهها، ده برابر همان مبلغ را هر سه ماه يك بار، به آسانی میپردازند و در مصرف آب نيز كمتر صرفهجويی روا میدارند.
پرداخت بهای كتاب در زمان حاضر، در ايران، وضعی شبيه به پرداخت آببها، تا قبل از لولهكشی آب تهران را داراست. آن زمان، آب را موهبتی الهی و طبيعی میشمردند كه دولت بیجهت بهخاطر آن، از مردم ماليات میگيرد. ليكن اينك ديگر اين طرز تصور، اندكاندك در شهرها، رو به افول نهاده است. در حالی كه كتاب، هنوز دورۀ برزخ انتقال خود را از مرحلۀ چنين پنداری، سپری میسازد.
گراننمائی و مطالعۀ تجملی
در اجتماعی كه هنوز بالغ بر هفتاد و پنج تا هشتاد درصد از مردم دهسال به بالای آن بیسوادند، عموماً مطالعۀ كتاب، امری غيرضروری، تحميلی، تجملی و احياناً تفريحی به شمار میرود، نه يك نياز اصيل فرهنگی و معنوی.
بسياری از دانشجويان دانشكدههای ما، حتی امتحان پارهای از درسهای خود را دادهاند، بدون آنكه كتاب آن درسها را شخصاً تهيه كرده باشند و غالباً نيز، نه به علت واقعی نداشتن پول، بلكه بيشتر تنها بدان جهت كه كتاب را گران میپنداشتهاند و به اصطلاح زورشان میآمده است، آن را بخرند. با قرض و عاريت كتاب از اين و آن، درس مربوط را بهطور سرسری، شتابزده خواندهاند و امتحان آن را، مدرکطلبانه، به شيوۀ باریبههرجهت، دادهاند.
عدم توجه به حق تأليف و ترجمه
برای خوانندۀ ايرانی، كمتر توجيه شده است كه نويسندگان و مترجمانی كه دست به تأليف و ترجمۀ آثار برجسته میزنند، بدون استثناء از ورزيدهترين و پرورشيافتهترين نيروهای تخصصی و انسانی يك كشورند. از ذخائر كمياب ملتها و غنائم نادر فرهنگ بشری بهشمارند. كليۀ كتابهای ارزنده، دستكم بيش از صدها ساعت از بهترين، شكوفاترين و آفرينندهترين ساعت زندگی، نشاط و آزادی اين نيروهای گرانبهای انسانی را مصرف كردهاند، تا از صورت طرح ذهنی و رؤيائی خويش، به جامه عينی و مصداق قابل لمس خارجی خود درآمدهاند.
حداقل، زيستن و كار كردن اين نيروها، مستلزم سلامت، آسايش خيال و ايمنی مالی و اقتصادی است. وسائل تأمين اين ايمنی و رفاه اقتصادی نويسندگان و مترجمان، ناچار بايد از راهی مشروع و كمدردسر فراهم گردد.
در تمام كشورهائی كه به رشد فرهنگی و اجتماعی خود، آگاهانه وقع مینهند، معمولاً بين ده تا بيست درصد از بهای كتاب را، به عنوان حق تأليف يا ترجمه منظور میدارند. حق تأليف نويسندگان موفق كتابهای كشورهای مترقی، براساس همين محاسبه، سر به ميليونها میزند. ليكن نويسنده و مترجم ايرانی، به علت پايين بودن سطح تيراژ كتاب، حتی در صورت تأمين چنين حقي، نمیتواند، به كار خود، به عنوان يك «حرفه» ادامه دهد. زيرا با يكي دو هزار تومان، حق تأليف يا ترجمه، در برابر صدها و گاه هزارها ساعت كار، حتی هيچ كارگر ساده، قادر به ادامۀ كار نيست، چه رسد به يك نيروی پرورده و رشديافتۀ انسانی، با نيازمندیهای فراوان مادی، معنوی و فرهنگی خود و خانوادۀ خويش!
انگیزۀ نويسندگان و مترجمان ايرانی، عموماً تاكنون، در درجۀ اول، بهرهمندی اقتصادی از آثار خود نبوده است. بلكه بيشتر كارشان به تفاوت درجات، بهخاطر رفع ملال، نامجوئی و مقبوليت و يا انگيخته از احساس مسئوليتی اجتماعی، و تبعيت از فشاری درونی برای ابلاغ پيام و رسالتی فرهنگی بوده است. ليكن ديگر از اين پس انتظار كار مجانی تنها بهخاطر نامجوئی يا خدمت به فرهنگ از آنان نمیتوان داشت. چون نياز اقتصادی زندگی پرفشار مادی امروز از طرفی و امكان اشتغال به كارهای پردرآمد و آبرومند، از طرف ديگر، برای تحصيلكردههای ايرانی، چندان مجالی باقی نگذاشته است و ما را از هماكنون، با خطر جدی كمبود و كمكاری نويسندگان و مترجمان ارزنده، روبرو ساخته است.
رواج دانشكدهها و آموزشگاههای عالی كه بیترديد خود از نشانهها و موجبات رشد فرهنگی است، در شرايط كنونی، از شمارۀ نويسندگان و مترجمان پركار ما، كاسته است. زيرا اكثر آنان، به علت اشتغال به تدريس و دريافت حقالتدريسهایی به مراتب بيشتر از حق تأليف و ترجمه، در حدود ساعتی چهل تا هشتاد تومان، ديگر كمتر وقت خود را صرف ترجمه و تأليف میكنند. زيرا برای مثال، پاداش هزار ساعت تدريس، بهطور متوسط از قرار هر ساعتی چهل تومان، بالغ بر چهل هزار تومان میشود، در صورتی كه با صرف اين مقدار وقت، برای تأليف يك كتاب، غالباً يك نويسنده نمیتواند، حتی مبلغی در حدود يک هشتم آن را، دريافت دارد.
از اينرو، در ازای نويسندگان و مترجمان اصيل و راستين، بيشتر مترجمان و نويسندگان بازاری و كممايه عصر بيتلی، فرصت تجلی و تكتازی يافتهاند.
مطبوعات و راديو و تلويزيون نيز، با امكانات و تسهيلات مادی بيشتر و نياز به نوشتههای سريع و كوتاهمدت، بخش مهمی از نيروی انسانی ما را كه میتوانست صرف تأليف و ترجمۀ كتابهای پرحوصله و پركار شود، به خود اختصاص دادهاند و رقيبی نيرومند برای كتاب بهشمار میروند.
ارزانی و گرانی كاذب كتاب
در گذشته يادآور شديم كه كتاب، هم گران و هم گراننماست. صرفنظر از گرانی نسبی و واقعی كتاب، هنگامی كه مشتری، كتاب را، بهطور ذهنی – البته نه براساس مشاهده و بررسی عينی – گران میبيند، در نتيجه نيز وی را میتوان فريب داد و با تغيير شرايطی چند، آن را در نظر وی، ارزان جلوهگر ساخت. ليكن متأسفانه اين امكان دخل تصرف، و مشتریفريبی، عموماً با «كاهش كيفيت كتاب» همراه است. بديهی است، تا زمانی كه خواننده متوجه علل ارزاننمائی كتاب نگردد، كتابهای اصيل را كه به بهای كاستن از كيفيت آنها، مشتریفريبانه جلوه ندادهاند، عموماً گران احساس خواهد نمود.
متداولترين شیوۀ ارزانی كاذب – همانطور كه در شمارۀ هشتم، قسمتهای الف، ب و جيم از راهحلهای نهگانۀ توسعۀ فروش كتاب، يادآور شديم – حذف فهرستها و حاشيهها و منابع و مآخذ كتاب و كاستن از حسن كاغذ و صحافی و تجليد و دقت در غلطگيری و انتخاب نويسندگان و مترجمان كم مايه است.
خوانندۀ ايرانی چون هنوز اهميت اينگونه نكات را برای تسهيل خواندن و يافتن سريع مطالب باريك و ظريف يك كتاب و استواری جنبۀ استنادی آن، درنيافته است، متأسفانه حتی متوجه كمبود آنها نمیشود و در نتيجه نيز آنها را هيچگاه مطالبه نمینمايد. تغيير شكل ظاهری، مانند نوع حروف چاپ، قطر و تجليد كتاب نيز، در گراننمائی و ارزاننمائی آن مؤثر است. برای مثال، تجربه نشان داده است كه:
يك كتاب ۶۰۰ صفحهای به بهای سی تومان، از يك كتاب ۳۰۰ صفحهای به بهای ۱۸ تومان، گرانتر مینمايد و اگر از يك مشتری، در برابر يك كتاب ۳۰۰ صفحهای، هفده تومان مطالبه شود، وی راحتتر آن را میپردازد، تا سی تومان، برای يك كتاب ۶۰۰ صفحهای، در صورتی كه با مقايسه با كتاب هجدهتومانی، آن میبايست ۳۶ تومان فروخته شود.
همچنين تقاضای پنج تومان، در ازای يك كتاب ۱۰۰ صفحهای، برای مشتری، كمتر ايجاد ناراحتی و نفرت میكند. با توجه به «ضعف عددانديشی مشتری» ناشران از چاپ كتابهای قطور و ارزنده، حتیالمقدور خودداری میكنند و عموماً كتابهای كمصفحۀ ارزاننما را بر كتابهای پرصفحۀ گراننما، ترجيح میدهند.
بدين ترتيب، اگر پارهای از كتابها، در دو جلد فروخته شود، ارزانتر مینمايد، تا يكجا در يك جلد. هرچند در ايران، بسياری از خوانندگان، كتابهای بهاصطلاح بیدنبالۀ يكجلدی را، در شرايط برابر، اصولاً بر كتابهای چندجلدی، ترجيح میدهند.
زيبائی كتاب و صحافی و تجليد آن، در جلب نظر مشتری مؤثر است. ليكن خريداران كتاب، به تفاوت بهای يك كتاب شامل صحافی و جلد خوب، با يك جلد كتاب با صحافی و جلد متوسط، كمتر توجه دارند. از اينرو، در برابر يك كتاب ۶۰۰ صفحهای، با جلد زركوب و صحافی عالی به بهای سی تومان، غالباً معترضاند. در صورتی كه در برابر يك كتاب ۱۰۰ صفحهای با جلد؟ پنج تومان، چندان اعتراضی ندارند.
گراننمائی و اقتصاد تابع كتاب
ذكر اقتصاد تابع، در مكث نخستين، برای يك اقتصاددان، دربارۀ كتاب، شايد زائد به نظر رسد. زيرا در دنيای امروز، هر اقتصادی تابع است و اقتصاد ثابت و مستقل، وجود خارجی ندارد. ليكن اين تذکار، برای كارشناسان، خود ميدان و حدود اين تابعيت و كيفيت عواملی را كه اقتصاد كتاب، بسته و وابسته بدانهاست، بخاطر هر چارهجويی اصيل، مشخص میسازد. از طرف ديگر توجيه آن، برای روشن شدن افكار عمومی، در ايران، نسبت به وضع كتاب، ضروری است. چون طبقۀ باسواد ما عموماً، بدون آنكه نام خاصی برای پندار اقتصادی خود دربارۀ كتاب بشناسد و يا دربارۀ درستی و نادرستی آن، انديشه كرده باشد، اقتصاد كتاب را، اقتصادی مستقل، میشمارد. غالباً تعيين بهای كتاب را، تابع از خواست و ارادۀ نويسنده يا مترجم آن و به ندرت ناشی از دلخواه ناشر میپندارد.
در بيشتر از پرسشهای ما از خوانندگان كتاب و دانشجويان، آشكارا ملاحظه شده است كه آنان، «نويسنده» يا «مترجم» را، مسئول مستقيم گرانی كتاب میشمارند كه او بدلخواه خويش، هر بهایی را كه خواسته است، روی كتاب نهاده است.
اين پندار، همچنين هنگام تقاضای كتاب مجانی از نويسندگان و مترجمان كه متأسفانه در ايران شيوعی بيماریآسا دارد، آشكار و تأييد میگردد. بسياری از مفتخوانان و مفتخواهان كه با نويسنده يا مترجمی آشنا میشوند، حتی سالها پس از انتشار كتابی، از وی تقاضای كتاب مجانی میكنند. پارهای كه زرنگی و احیاناً لطف بيشتری دارند، به نويسنده يا مترجم میگويند كه:
«شما لازم نيست شخصاً ديگر زحمتی بكشيد. فقط يك يادداشت مرحمت فرماييد، تا من به چاپخانه ارائه دهم و كتاب يا كتابها را دريافت دارم!»
اين تقاضا، مبتنی براساس اين پندار است كه «نويسنده» يا مترجم، «صاحب اصلی كتاب» است و هرگاه او اراده كند، میتواند كتابی را به كسی مجانی بدهد. و «ناشر» هيچگونه نقشی را، جز چاپ كتاب او ندارد. ناشر در نظر آنان، با مدير چاپخانهای كه كتابهای نويسنده يا مترجم را طبق سفارش او چاپ میكند، تفاوتی نمیتواند داشته باشد و يا حداكثر ممكن است شريك مترجم يا نويسنده باشد. در نتيجه، به گمان بسياری از مردم، مترجم يا نويسنده میتواند، از سهم خود، هر كتابی را كه مايل است، مجانی به كسی اهداء كند.
شيوع «پديدۀ مفتخواهی» يا «كتاب مجانی» از نويسنده يا مترجم در ايران، آنهم در ميان طبقات تحصيلكرده، حاكی از آنستكه هنوز كمتر به كتاب و اقتصاد آن، بهصورت يك متاع جدی توجه میشود. بلكه آن را، ثروت و دولتی بادآورده و مفت میپندارند كه اگر نويسنده و مترجمان، آنها را به خواستاران آنها مجانی ندهند، احیاناً دليل ضعف اخلاقی و خِسَّت طبع آنان است.
در صورتی كه در مورد كالاهای ديگر، شايد كمتر كسی انتظار داشته باشد كه مثلاً آشنای فرشفروش او، هرگاه چند فرش نو، برای فروش در مغازۀ خود عرضه كند، بنا به تقاضا، يك قالی مجانی به او بدهد، يا حتی كمتر ممكن است كسی از آشنا يا دوست سيگارفروش خود، انتظار داشته باشد كه از هر صندوق سيگاری كه وارد میكند، يك بسته سيگار به او مجانی ارزانی دارد. ليكن اين انتظار، از نويسندگان و مترجمان در ايران، گويی امری كاملاً طبيعی به نظر میرسد. آشنايان، غالباً آنان را موظف میشمارند كه هرگاه اثری از آنان انتشار يافت، آن را مجانی به دوستان و آشنايان خود اهداء نمايند.
بهطور خلاصه، خوانندۀ ايرانی، هنوز عموماً بهدرستی نمیداند كه يك كتاب، چگونه تهيه و تدوين میشود. چند صنف و هر صنف متشكل از چند نفر، در چه مدت و با دريافت چه دستمزدی، بايد كار كنند تا كتابی نوشته، ترجمه، چاپ و منتشر شود. تفاوت ميان نويسنده يا مترجم، با ناشر و كتابفروش چيست؟ و نظرها، تحولها، و دشواریهای هر يك چگونه مستقيماً و يا غيرمستقيم، در اقتصاد كتاب، منعكس میشود.
صنف های خالق كتاب
بطور كلی مهمترين صنف هایی كه در آفرينش و پيدايش يك كتاب، بهطور مستقيم دست در كارند، عبارت از هفده صنف زيرند:
- نويسنده يا مترجم
- ناشر يا سرمايه گذار
- ماشين نويس
- حروف چين
- صفحه بند چاپ
- متصدی ماشين چاپ (ماشين چی)
- مصحح غلط های حروف چاپ
- نقاش برای تصاوير لازم در كتاب و روی جلد
- خطاط، برای خط های تزيينی روی جلد و مانند آن
- گراورساز
- كاغذفروش
- كتابفروش، يا نمايندۀ فروش كتاب
- باربر برای حمل و نقل های متفرق كاغذ به چاپخانه، به صحافی و مراكز فروش
- صحاف برای تجليد كتاب
- موزع برای توزيع به روزنامه فروش ها و نمايندگی های فروش و مانند آن
- بررسی و سانسوركنندگان كتاب
- تبليغ كتاب، در روزنامه ها، راديو و تلويزيون
اين اصناف هفدهگانه كه دست در كار آفرينش كتاباند، گاه از يك تن و گاه از چند تن تشكيل میشوند. برای مثال، حروف چين يك كتاب ممكن است، يك تن باشد، ليكن تهيۀ كليشه و گراور كتاب، خود به متخصصان مختلفی كه بهصورت يك تيم بايد با يكديگر كار كنند، نيازمند است. با نمايندگان فروش كتاب، در تهران و شهرستانها، گاه از چهارصد تن نيز تجاوز میكنند.
اعضای اصناف هفدهگانۀ نشر كتاب، عموماً بايد در كار خود ماهر باشند. برای نمونه ماشيننويسی كه دستخط مترجم يا نويسندهای را برای تصحيح نهايی و ارسال به چاپخانه، ماشين میكند، نمیتواند يك ماشيننويس معمولی و تازهكار باشد. چون او بايد، تمام ريزهكاریهای لازم برای حروفچينی، مانند انواع نشانهها و فاصلهها، نظير ويرگولها، سمیكلنها و نشانههای سؤال و تعجب، همه را، با دقت ماشين كند و يا با دست بگذارد. در صورتی كه در نامهنگاریهای معمولی اداری و تجارتی فارسی، رعايت اين نكات، هنوز معمول نگشته است. يا كسی كه به تصحيح نمونههای چاپ حروف چيدهشدۀ يك كتاب، قبل از چاپ آنها، میپردازد، نمیتواند، فرد كممايه، تحصيلنكرده و ناآزمودهای باشد. در غير اينصورت، كتاب، مملو از غلط خواهد بود. برای تصحيح كتابهای ارزنده، گاه مصححان، از ميان افراد بسيار تحصيلكرده، مانند ليسانسيهها و مافوق ليسانسها، انتخاب میشوند.
بدين ترتيب، لزوم مهارت و كارآگاهی، در كاركنان و اصناف خالق كتاب، خود، سطح «دستمزدها» را بالا میبرد و بطور مستقيم، روی اقتصاد و بهای كتاب، اثر میگذارد. تابع متغير از 17 صنف، و بطور متوسط متكی به بيش از دهها تن متخصص بودن، كار آسانی نيست. بلكه همبستگی با سرنوشت اقتصادی و اجتماعی گروه فراوانی است كه خواستها، توقعات و انتظارات آنها، بههيچوجه نمیتواند، تحت مراقبت و كنترل ناشر و نويسنده درآيد. بلكه ناشر و نويسنده، تابع آنها بهشمار میروند.
برای نمونه، در سال گذشته «سنديكای چاپخانهها» تصميم بر اين گرفت كه از فروردين ماه ۱۳۴۷ بر «چهل درصد»، دستمزد كارگران چاپخانهها افزوده شود. اين تصميم به چاپخانهها ابلاغ گشت و چاپخانهها نيز آن را به اطلاع ناشران رسانيدند كه از فروردين ماه ۱۳۴۷ آنان نيز بايد چهل درصد بيشتر در ازای چاپ هر كتاب، بپردازند.
اين «افزايش بها»، وضع ناگواری را برای ناشران پديد آورد. زيرا آنان چگونه میتوانستند، اين افزايش هزينۀ چاپ را، جبران نمايند؟! آيا میتوانستند، با توجه به وضع بسيار بد فروش كتاب و احساسگرايی مردم نسبت به آن، بر بهای كتابهای خود از آغاز فروردين ۴۷ بيفزايند؟!
اتحاديۀ ناشران پس از چندين جلسۀ مشورتی، به تشكيل جلسهای مشترك با هيئت مديرۀ سنديكای چاپخانهها پرداخت. ليكن سنديكا، اظهار داشت كه امكان بازگشت از تصميم اعلامشده ميسر نيست. زيرا «كارگر چاپخانه» كه احیاناً بيست سال است، در فضای تنگ اطاق حروفچينی، مشغول كار با حروفهای سربی است و از جان خود مايه میگذارد و عموماً در برابر خطر ابتلا به بيماری سل قرار دارد و اينك فرزندان او نيز بزرگتر شده به مدرسه يا حتی دانشگاه میروند، آيا نبايد برای تأمين زندگی خود، با توجه به گرانی روزافزون قيمتها، دستكم بهجای «ده تومان» روزانه تنها، «چهارده تومان» دستمزد دريافت دارد؟!
استدلال و اقدام سنديكای چاپخانهها، برای بهبود نسبی وضع كارگران فداكار چاپخانهها، استدلالی ضروری، منطقی و انسانی است. ليكن ناشران، اينك اين استدلال را به «مفتخوانان» بهآنانكه كتاب را هنوز يك كالای اقتصادی نمیشمارند و به آنانكه عميقاً معتقدند كه بهای كتاب گران است و ناشران اجحاف میكنند، چگونه تفهيم نمايند؟! اين تفهيم اگر غيرممكن نباشد، آيا به اين سرعت ميسر است؟ سرانجام با چه وسيله و امكانات؟!
يكي از امكانات و وسيلۀ تبليغ كتاب، «مطبوعات» است. مطبوعات كثيرالانتشار، خود در سالهای اخير، بهای آگهيهای خود را، بطور سرسامآور، ترقی دادهاند. صنايع سنگين و تفننی، انواع بيسكوييتها و كولاها و آبنباتها و شكلاتها و آدامسها، آنچنان بازار آگهيهای تجارتی را اشغال كرده و بالا بردهاند كه ديگر، با مبالغ اندك و با تخفيفهای ويژه، برای ناشران ممكن نيست، مانند چند سال گذشته روزنامهها، آگهي بدهند. ديگر صفحات مرغوب روزنامهها را، به مبالغ اندك و نازل در اختيار كسی نمینهند.
در صفحهای مرغوب كه يك ناشر، در ده سال پيش با حدود صد تومان میتوانست، يك آگهي آبرومند، برای كتاب خود بدهد، اينك با پرداخت چهارصد تومان نيز به وی محلی نمیدهند.
ضمناً پارهای از شبها، مانند شبهای جمعه و شبهای ايام تعطيل، تيراژ روزنامهها، معمولاً تا دو سوم بيشتر است. در اين شبها، مطبوعات، باز كمتر محلی برای ناشری كمسرمايه، در نظر میگيرند. اين شبها و صفحات مرغوب آنها، مختص نورچشمیهای تبليغاتی است. يعنی مؤسسات تجارتی كه آگهيهای چهار پنج هزار تومانی، آنهم دستكم در هر هفته، يكی دو بار دارند، بر سايران ترجيح دارند. البته اين امری است كه در هر رابطۀ بازرگانی، طبيعی و بديهی بهنظر میرسد. ليكن در هر حال، كمر اقتصاد بيمار كتاب را، بيش از پيش میشكند.
علاوه بر اين تابعيتها، اقتصاد كتاب، به شرايط موسمی و فصلی، نواوریهای اجتماعی و بحرانهای عمومی اقتصادی نيز، بيش از هر اقتصاد ديگری بستگی دارد.
«ايام گرما» و تعطيلات طولانی تابستان، از جمله «فصل كسادی بازار كتاب» است. راديو و تلويزيون، بهويژه در كشوری كه بیسوادی و كمسوادی و نوسوادی، و عدم اعتياد به مطالعه، در آن عموميت دارد، رقيب سرسخت كتاب بهشمار میرود. هر بحران اقتصادی، كمپولی، بیحوصلگی و يا مصيبتی عمومی مانند سيل و زلزله، بلافاصله روی خريد كتاب اثر میگذارد. زيرا كتاب برای مردم، هنوز جنبۀ تجملی دارد؛ بهمنزلۀ «نان شب» نيست كه در هر حال آنرا تهيه نمايند.
بدين ترتيب، اقتصاد كتاب، علاوه بر تابعيت از وضع متغير دستكم هفده صنف خالق نشر، تابع متغير از يك سلسله عوامل پيشبينینشدۀ كلی ديگری است كه فقط يك «پشتوانه»ٔ استوار و اصيل اقتصادی، فرهنگی و تفاهم عمومی میتواند آنرا، در كشش بحرانها، حمايت نمايد.
کالبد شکافی هزینۀ نشر کتاب
بهطور خلاصه برای هر خوانندۀ بالفعل و بالقوۀ کتاب، باید اقتصاد کتاب، کالبدشکافی و توجیه شود. نشر یک کتاب در زمان حاضر با تیراژ هزار و پانصد نسخه، در یک سال، شامل هزینههای اساسی هفتگانۀ زیر است:
۱. حق تألیف یا ترجمه: 10-20٪
۲. تخفیف برای فروشندگان: 30-40٪
۳. هزینههای تبلیغ و آگهی: ۱–۳٪
۴. هزینههای متفرقۀ پارگی، کثافت، عدم بازگشت از نمایندگان شهرستانها و مفتخواهیها…: ۳–۵٪
۵. هزینۀ کاغذ: ۵–۸٪
۶. هزینۀ چاپ: ۵–۷٪
۷. هزینۀ صحافی و تجلید: ۶–۷٪
جمع هزینهها: 60-90٪
بهطور متوسط در زمان حاضر ۷۵ درصد بهای یک کتاب، جزو هزینههای ناشر بهشمار میرود. تنها در صورتی که کتاب وی یکساله فروش رود، ۲۵ درصد سود، عاید وی خواهد شد. لیکن متأسفانه بر این محاسبات، عواقب طول مدت فروش بیش از یکسال کتاب (بهطور متوسط بین دو تا دو سال و نیم)، یعنی در نتیجۀ افزایش بهرۀ بانکی سرمایه (۱۲ درصد در یکسال) و بالارفت تقریباً چهار تا هفت درصد، سطح هزینۀ زندگی در سال را نیز باید بیفزاییم و در این هنگام است که بهخوبی میتوان وضع متزلزل بسیاری از ناشران را در زمان حاضر که به آستانۀ ورشکستگی یا «فرار از حرفه» و تغییر شغل، نزدیک شدهاند و کابوس اقتصاد بیمار کتاب را، بهتر درک کرد.
در اقتصاد با برنامه و با پشتوانۀ صحیح کتاب، پارهای از ارقام بالا باید دگرگون شود. مثلاً ارقام شمارۀ ۲ (تخفیف برای فروشندگان کتاب) لازم است به حدود میان ۲۰ تا ۲۵ درصد کاهش یابد. با اتخاذ سیاست صحیح توزیع و تجدید نظر در روابط مطبوعاتی، میتوان ارقام شمارۀ ۴ (هزینههای متفرقه…) را نیز به حداقل تقلیل داد و یا با سرمایهگذاری بیشتر و خرید عمدۀ کاغذ، از مقدار هزینۀ شمارۀ پنج، تا حدود دو تا سه درصد کاست. لیکن برای بالابردن سطح و سرعت فروش، بر هزینۀ شمارۀ ۳ (هزینۀ تبلیغ و آگهی) بنا بر اصول صحیح، تا حدود پنج درصد افزود. معمولاً بهطور متوسطه بین پنج تا هشت درصد (۸–۵٪) در دنیای امروز، لازم است که همواره خرج تبلیغ یک کالا شود. در صورتی که متأسفانه این رقم، با حق تألیف و ترجمه، تنها رقمهایی بهشمار میروند که ناشران، غالباً از آنها میکاهند.
ناشران، هنگامی که دچار بحران میشوند، اولین گروهی را که تحت فشار قرار میدهند، آفرینندگان حقیقی آثار علمی و ادبی و هنری، یعنی «نویسندگان» و «مترجمان» هستند. از حقوق آنها میکاهند. با آنها بدحسابی میکنند. وعدههای نقد آنها را به پرداختهای نسیه و اقساط «حلواجوزی» تبدیل مینمایند و مانند آن و این خود موجبات «فرار حرفهای نویسندگان و مترجمان» را فراهم میآورد و آنان را برمیگمارد که بیشتر سراغ رشتههایی روند که وضع اقتصادی استوارتری دارند.
پس از نویسندگان و مترجمان، ناشران غالباً در صرف «هزینههای آگهی و تبلیغ» بخل میورزند و در ازای رویکرد به مردم، ترجیح میدهند، با پرداخت رشوه یا تخفیفهای بیماریآسا، به این سازمان یا آن سازمان، صد جلد کتابی نقد بفروشند و مشکل اقتصادی خود را تسکین موقت داده، مشکل امروز را به دست فردا فکنند.
خوانندهشناسی
آسیبشناسی کتاب و حل مشکلات آن، ضمناً مستلزم شناخت واقعی، نه حدسی و تخمینی خواننده و انگیزههای آگاه و ناآگاه، رسائیها و نارسائیها و امکانات و محدودیتهای اوست.
خواننده کیست؟ کموبیش هر انسان سالم رشد کردهای «بالقوه» خواننده است. یعنی دارای استعداد خوانندگی است و میتواند جزء گروه خوانندگان قرار گیرد. لیکن بسیاری از این «خوانندگان بالقوه» به دلائلی چند، «بالفعل» یا عملاً خواننده نیستند.
علاوه بر این، در میان خوانندگان بالفعل نیز خوانندۀ مطلق وجود ندارد. پارهای از خوانندگان، «پرخوان»، پارهای «کمخوان» و پارهای دیگر «خوانندگان حد وسط» بهشمار میروند.
پديدۀ كمخوانی
مهمترين خصوصيت خوانندۀ بالفعل ايرانی، يعنی فرد باسوادى كه ضمناً مطالعه میكند، كيفيت كمخوانی، يا كندی و تنبلی در مطالعه است. به عبارت ديگر، صرفنظر از بیسوادی كه مهمترين علت عدم مطالعه و پايين بودن سطح انتشار مطلق و متنوع كتاب در ايران، يا هر كشور «رو به توسعه» ديگری است، ما بهطور كلی در ايران، با پديدۀ «كمخوانی باسوادان» روبرو هستيم.
بنا بر يك محاسبه كه تفصيل و چگونگی آن را میتوان در كتاب «جوانی پررنج» در مسئلۀ مطالعه يافت، خوانندۀ ايرانی سالیانه، بهطور متوسط، يكهفتم خوانندۀ اروپايی، مطالعه میكند.
معمولاً پنجاه درصد از كتابها و روزنامههای منتشرشده، در تهران و پنجاه درصد ديگر، در شهرستانها به فروش میرسد. هرچند سیاست اغلب از روزنامههای كثيرالانتشار عصر «سياست پنهانكاری تيراژ» است، ولی قرائنی در دست است كه شبانه در تهران، بيش از صد تا صد و ده هزار روزنامه به فروش نمیرسد.
با توجه به جمعيت ۳ ميليونی تهران، و بيش از شصت درصد جمعيت باسواد آن، يعنی يك ميليون و هشتصد هزار باسواد در تهران، مقدار فروش روزنامههای عصر، به نسبت يكهجدهم جمعيت باسواد تهران است.
متوسط اعضای خانوار ايرانی ۴/۴ نفر است. با اين حساب، بالغ بر ششصد و هشتادويك هزار خانوار در تهران وجود دارد و با شصت درصد جمعيت باسواد، بهطور متوسط در هر خانوار تهرانی، در حدود سه باسواد يافت میشود. بدين ترتيب اگر، از هر شش باسواد تهرانی تنها يك نفر و يا از هر دو خانوار، يك خانوار، يك روزنامه در هر شب تهيه نمايد، تيراژ انتشار روزنامه در تهران بهتنهايی بايد بالغ بر بيش از سيصد هزار شماره باشد. در صورتی كه بهطور متوسط برای هر خانوار، يا تقريباً برای هر پنج نفر، يك روزنامه بايد در نظر گرفت.
بدين ترتيب، پديدۀ كمخوانی روزنامه در تهران، تقريباً پنجششم يا حداكثر، دوسوم، زير «متوسط شيوع مطالعه» قرار دارد.
ناشر، كتاب و كتابخوان در ايران
پديدۀ كمخوانی، به نسبت مطالعۀ روزنامه و مجله، در مورد كتاب، شيوع بيشتری دارد. شايد توجه به آمار ناشران و كتابفروشان ايران و مجموع و متوسط فعاليت انتشاراتی آنان، تا حدی اين كمبود فرهنگی را روشن سازد.
مجموعاً بين ششصد تا هفتصد (700–600) ناشر و كتابفروش وجود دارد. از اين تعداد، در حدود دويست (200) ناشر و كتابفروش، در تهران مشغول فعاليتاند. يعنی كمتر از يكسوم مجموع مشروبفروشیهای تهران!!
بين 300 تا 400 تن بقيه در شهرستانها مقيماند. بهطور متوسط هر ناشر، ساليانه بين 12 تا 15 كتاب، يعنی ماهيانه تقريباً يك كتاب منتشر میسازد. چنانكه مجموع كتابهای سال ايران، بهطور متوسط از 800 كتاب تجاوز نمیكند.
مجموع تيراژ كتابهای غيردرسی ايران، ساليانه بين هفتصد و پنجاه هزار، تا يك ميليون نسخه است.
اگر جمعيت ايران را 26 ميليون در نظر گيريم، حداكثر از هر 26 نفر از كل جمعيت، يك نفر، يا از هر صد نفر، كمتر از چهار نفر (دقيقاً 3/84 درصد) از مردم ايران، ساليانه، كتاب میخرند. از قشر باسواد جمعيت ما، تقريباً، از هر 6 نفر يك نفر، يا در حدود 17 درصد از باسوادان ما، ساليانه يك كتاب تهيه میكنند.
متوسط بهای يك كتاب را – اعم از جيبی و متوسط و قطع و زيری – اگر ده تومان فرض كنيم، فروش كتابهای غيردرسی، در سال حداكثر بالغ بر «ده ميليون تومان» میشود.
به عبارت ديگر، هر ايرانی تقريباً بهطور متوسط، چهار ريال در سال، برای كتاب متفرقه میپردازد.
سطح كنونی فروش كتاب در ايران، حيات خود را مديون كموبيش، بيست درصد قشر باسواد بيش از ده سال جمعيت ايران است. بدين ترتيب، اگر جمعيت بالای دهسال ما، به حدود صد درصد میرسيد، دستكم فروش كتاب، و صنعت نشر میتوانست با چهار برابر افزايش كنونی، به «پنجاه ميليون تومان» ساليانه، بالغ برسد و اين «افزايش كمی» تنها خود، صرفنظر از هر عامل ديگری، میتوانست «تحول كيفی» خاصی را در وضع كتاب، بهويژه در پيدايش و گرايش طبقۀ تازهای از مترجمان و نويسندگان حرفهای، پديد آورد.
اگر فرضاً نياز به كتاب و مطالعۀ آن را، تنها يك امر تفريحی و تجملی بشمار آوريم، مقايسۀ آن با امور متداول تفريحی و تجملی و نيازهای كاذب ديگر ملی ما، نتيجهای تكاندهنده را، بهدست خواهد داد.
در زمان حاضر (1347)، صرفنظر از بالغ بر دهها و بلكه بالغ بر صدها ميليون تومان سيگار قاچاق كه هر سال وارد كشور ما میشود، تنها توليد ساليانۀ سيگار دخانيات ايران، بین ده تا یازده ميليارد عدد (11–10) و فروش آن بالغ بر ششصد و پانزده (615) ميليون تومان میگردد. سيگار صادراتی ايران، كمتر از يك پنجاهم توليد است و عموماً سيگار ايران، در بازار داخلی مصرف میشود. با اين ترتيب، پولی را كه ما ساليانه برای سيگار محصول داخلی خود میپردازيم، شصتويك برابر و نيم (61/5) پولی است كه برای كتاب ادا میكنيم و اگر مبالغ پرداختی برای سيگارهای خارجی نيز منظور گردد، اين رقم به حداقل هفتاد برابر (70) میرسد.
همچنين بنا بر آمار، ساليانه بالغ بر دو ميليون و پانصد هزار ليتر، به بهای دويست و سی ميليون تومان، يعنی 23 برابر فروش ساليانۀ كتاب، مشروبات الكلی در ايران مصرف میشود. ضمناً مقدار مصرف مشروبات الكلی در ايران، طی ده سال گذشته به 12 برابر افزايش يافته است:
«بر اساس آمار موجود در ادارۀ كل مالياتهای غيرمستقيم وزارت دارايی، در حال حاضر 39 كارخانۀ توليد مشروبات الكلی در ايران وجود دارد – و اين غير از 4 كارخانهای است كه مختص الكلكشی است… در تهران بيست مركز پخش عمومی مشروب و ششصد (600) كافه رستوران و حدود هشتصد و پنجاه (850) باب اغذيهفروشی وجود دارد كه از اين تعداد، ششصد (600) باب از آنها مشروب میفروشند. علاوه بر اين حدود پنجاه (50) هتل مختلف در تهران، مشروبات خارجی را عرضه میكنند. در كشور هر سال 25 ميليون بطر آبجو، و 11 ميليون بطر «ودكا» مصرف میشود…»
اين يكطرف ماجراست. طرف ديگر، با كه مسئلۀ غمانگيزی آميخته است. زيرا كه 1300 نفر هر سال بر اثر عوارض ناشی از مشروبات الكلی در ايران تلف میشوند. و دهها هزار نفر، به همين علت دستخوش بيماریهای قلبی، كبدی، التهاب معده، اختلال در سلسلۀ اعصاب مركزی و ضعف حافظه میگردند.
ايران كشوری «اسلامی» است و غالباً ما مدعی هستيم كه مسئلۀ الكليسم در ايران، مسئله نيست. بلكه مسئله، «اعتياد به مواد مخدره» است.
مصرف سرسامآور مواد مخدره، در طی ده سال گذشته، به ميلياردها تومان بالغ میشود كه همه بهصورت طلای ناب، بهطور قاچاق از ايران خارج شده است. تا جايیكه دولت را مجبور به اخذ سياست تهديدآميز احتمالی مقابلهبهمثل كشت مجدد خشخاش ساخته است (تاريخ اعلام اين سياست مهرماه 1347).
در كنفرانس بينالمللی پليس، در آغاز مهرماه 1347 تهران، اعلام شد كه چهارده درصد (14٪) هروئين دنيا در ايران كشف شده است. كارشناسان، تخمين میزنند كه معمولاً ساليانه تنها، بين ده تا بيست درصد مواد مخدرۀ قاچاق، كشف میشود. از اينرو، بهخوبی میتوان اهميت مسئلۀ مواد مخدره را در ايران، تصور كرد.
شايد در كشورهای بسيار ديگری نيز، مصرف مشروب و سيگار، بيش از مصرف كتاب باشد. ليكن اين مقايسه، نشان میدهد كه متأسفانه ما از غربگری، چگونه فقط بيشتر به جنبۀ منفی آن روی آوردهايم. ما اگر هر دو را از غرب آموختهايم، چرا، فقط، در جنبۀ منفی آن افراط كردهايم؟!
كتاب و تعميم فرهنگ عمومی را سرسری انگاشتهايم، ليكن سيگار و مشروب و مواد مخدره را جدی گرفته از جان خود مايه میرويم، تا آنها را بهدست آوريم؟!
با وجود مقدار سرسامآور فروش سيگار نسبت به كتاب، ما هنوز كمتر در انديشۀ طرحی سازنده و نو، دربارۀ كتاب افتادهايم. در صورتی كه «سازمان دخانيات ايران» را، فرسوده و نسبت به نيازمندیهای كنونی ملی و اقتصادی خود – البته نيازمندیهای كاذب ملی و اقتصادی خود – نارسايش میشماريم. بهخاطر نوسازی و بالا بردن سطح توليد و كيفيت جانكاه فرآوردههای مسموم آن، جدا كمر همت استوار داشته از آمريكا مستشار نوسازی و توسعه میآوريم و اميد میورزيم كه بهزودی انواع تازهای از سيگار، بهزيان جان و مال مردم خود، به بازار عرضه سازيم.
درست همسان و برابر با سيگارهای قاچاق خارجی، در داخلۀ كشور، دست به تهيۀ سيگار زده، استعمال روزافزون هستیسوز آنها را، به جوانان بیپناه و بیراهنمای خود، توصيه نماييم. آنگاه پيشاپيش، تحقق حتمی يك چنين كابوسی آلوده و سياه را، بهعنوان يکی از درخشانترين پيشرفتهای صنعتی و اقتصادی خود، با سرافرازی، اعلام میداريم و بهخاطرش، جشن برپا میكنيم و مصاحبۀ مطبوعاتی ترتيب میدهيم!
روزنامۀ كيهان، دربارۀ اين سودای سياه، اينچنين گزارش میدهد:
«كارشناسان امريكايی دخانيات، تا پانزده روز ديگر، وارد تهران میشوند، تا با كمك كارشناسان ايرانی، طرح نوسازی شركت سهامی دخانيات ايران را پياده كنند.
… مدير كل دخانيات ايران امروز (پنجشنبه ۲۵ مهرماه ۱۳۴۷) در يك مصاحبۀ اختصاصی در اين زمينه… گفت: هيئتی امريكايی كه چندی قبل به تهران آمده بودند، پس از بررسی طرح نوسازی شركت دخانيات، به كشور خود بازگشتند، تا نتيجۀ مطالعات خود را، در ايران، مورد بررسی قرار دهند. اين هيئت، در حدود دو هفتۀ ديگر وارد تهران خواهند شد، تا طرح نوسازی شركت سهامی دخانيات ايران را با همكاری شركت گسترش صنايع ايران، پياده كنند.
ضمناً با آمدن اين كارشناسان، سه نوع سيگار جديد در ايران توليد خواهد شد كه دو نوع در رديف و تيپ «كنت» و «وينستون» و يك نوع سيگار مرغوب ايرانی خواهد بود.
مدير كل دخانيات، پس از توضيحاتی دربارۀ اقداماتی كه در جهت بهبود توتون صورت میگيرد، گفت: كشت نبايد تقليل يابد! هماكنون كشت توتون سيگار، ساليانه در حدود شانزده هزار (۱۶۰۰۰) تن میباشد.»
طبق تحقيقی كه ما در ديماه ۱۳۴۳ انجام دادهايم و تفصيل آنرا میتوان در كتاب «جوانی پررنج» ملاحظه نمود، در آن سال، يعنی چهار سال پيش نسبت به تاريخ تدوين «اقتصاد بيمار كتاب» (مهرماه ۱۳۴۷)، ۳۵ درصد از دختران دانشآموز سالهای سوم تا ششم دبيرستانهای مركز و شمال شهر تهران، بهطور مرتب و گاهگاه، سيگاركش بودهاند.
از سال ۱۳۴۳ تاكنون، مرتب بر فروش و درآمد سيگار دخانيات ايران و فروش سيگار قاچاق، افزوده گشته است.
رابطۀ «سيگار» با توسعۀ «سرطان» نيز اندك اندك در جهان علم آشكارتر شده است. در حالیكه ضمناً اينك، با توجه به اينكه بالغ بر پنجاه درصد جمعيت ايران، كمتر از بيست سال دارند و بالغ بر هفتاد و پنج درصد جمعيت، زير ۳۵ سالاند، بهخوبی ملاحظه میشود كه چگونه ما، با كمك كارشناسان خارجی و سازمانهای ويژۀ گسترش صنايع ملی خود، بهخاطر آلوده ساختن نسل جوان خويش به دخانيات و فراهمنمودن زمينۀ روحی و جسمی اعتياد آنان به ساير مواد مخدره و الكل، دو اسبه میتازيم و بدين كوشش تخريبی خود، افتخار هم میكنيم!؟
علاوه بر اين، محاسبۀ ديگری نشان میدهد كه نسبت انتشار «كتابهای متفرقه» به نسبت كتابهای اختصاصی درسی و كمكدرسی (با متوسط بيست ميليون تيراژ)، در حدود يكسیوپنجم است.
فعلاً، مهمترين عامل مطالعه در ايران، «زور» يعنی فشار تحصيل و مدرسه است، نه رغبت و اشتياق به مطالعه. بهعبارت ديگر، تنها يكسیوپنجم از خوانندگان بالفعل ايرانی در سال، با طيبخاطر به تهيه و مطالعۀ كتابهای متفرقه میپردازند.
از اينرو، مبارزه با پديدۀ كمخوانی و ايجاد اشتياق و عادت به مطالعه در مردم، بايد در سرلوحۀ هر برنامۀ رشد فرهنگی و بهبود اقتصادی و توسعۀ صنعت نشر كتاب، قرار گيرد.
علل كمخواني و گريز از مطالعه
براي علل كمخواني و گريز از مطالعه، يا عدم رويكرد به آن در ايران، بهطور كلي ده علت ميتوان برشمرد:
- شيوع بيسوادي و كمسوادي و نوسوادي
- عدم اعتياد به مطالعۀ مرتب
- كميابي كتابهاي مورد توجه
- عدم دسترسي به كتاب دلخواه
- فقدان منابع اطلاع و ضعف كتابشناسي
- كمي تنوع كافي كتاب براي هر ذوق و سليقه
- كمي نويسندگان عالي ملي
- كمي ترجمههاي ارزنده و مترجمان خوب
- گراني نسبي كتاب
- گراننمايي كتاب
در اينجا، ما به توضيح دربارۀ پارهاي از اين موارد دهگانه كه لازم مينمايد، مبادرت ميورزيم. چون ضمن مباحث گذشته به پارهاي ديگر از اين علل، مانند گراني نسبي كتاب و گراننمايي آن، اشاره كردهايم و يا برخي از علل، مانند شيوع بيسوادي و كمسوادي در اشاعۀ كمخواني و ناخواني، آنچنان بديهي بنظر ميرسد كه هرگونه توضيحي دربارۀ آنها، زائد مينمايد.
كميابي كتابهای مورد توجه
بسياری از كتابها، احياناً يكبار بهچاپ رسيدهاند و سپس ناياب شدهاند و هنوز خواستاران فراوان دارند. ليكن بهعلت نايابی، دسترسی بدانها، برای آنان ميسر نيست. ناشران نيز بهدلائل مختلف، از «تجديد چاپ» آنها خودداری میورزند. از جمله ممكن است، ناشری نگران باشد كه زمينۀ تقاضای موجود نسبت به كتاب مورد نظر در «چاپ دوم» به نصاب كافی نرسيده باشد. برای مثال ممكن است، مجموع خواستاران مجدد آن كتاب، از چهارصد تن تجاوز نكنند.
علاوه بر اين، كتابهای بيشمار ديگری هستند كه ناشر از ترس اينكه مبادا مشتری كافی نداشته باشند، نشرشان را بهتعويق يا تعطيل میافكند.
در هر حال، خودداری ناشر، از انتشار يا تجديد چاپ پارهای از كتابها، ناشی از هر علتی كه باشد – مانند سهلانگاری، بیتوجهی به اهميت كتاب، نگرانی از فقدان زمينۀ فروش، اشكالات مادی و مانند آن – نتيجهاش آن است كه گروهی محروم از مطالعۀ آنها خواهند گشت و بهسبب فقدان و نايابی كتاب مورد نظر، ناچار كمتر نيز مطالعه خواهند نمود.
عدم دسترسی به كتاب دلخواه
عدم دسترسی به كتاب مورد نظر، خود ممكن است، ناشی از عللی گوناگون باشد، مانند:
الف ـ بدی توزيع كتاب. يعنی كتاب از نظر محلی و جغرافيائی بهآسانی در دسترس كليۀ خواستاران آن قرار نگيرد.
ب ـ بدی شيوۀ خبرگزاری. يعنی كتابی منتشر شده باشد، ليكن خبر آن، بهاطلاع خواستاران آن نرسيده باشد.
غالب از ناشران میپندارند كه با درج يکی دو آگهي در روزنامهای، اطلاع كافی در اختيار عموم گذاردهاند و از آن پس، ديگر وظيفۀ خوانندگان است كه اگر مايلاند، كتاب دلخواه خود را تهيه نمايند. در صورتی كه بررسی و تجربه نشان داده است كه حتی بسياری از استادان كه نيازمند به توصيۀ كتاب يا كتابهائی به دانشجويان خود هستند، از وجود و انتشار كتابهائی بهزبان فارسی در رشتۀ خويش، بیاطلاعاند، تا چه رسد بهديگران كه حرفۀ آنان، كتابشناسی نيست.
فقدان منابع اطلاع و ضعف كتابشناسي
در زبان فارسي معمولاً بهندرت میتوان كتابهائی يافت كه ارزش كتابشناسی و راهنمائی، برای اطلاع بر منابع مربوط، داشته باشند. نويسندگان ايران، غالباً هنوز عادت نكردهاند كه منابع اطلاعات خود را بهدست خواننده دهند و يا اگر به منبعی اشاره میكنند، نشانی كامل آنرا در اختيار خواننده نهند.
صرفنظر از كتابهای عمومی، متأسفانه حتی بيشتر از كتابهای درسی دبيرستانی و دانشگاهی ما نيز فاقد اين مزيتاند. از اينرو، خوانندۀ ايرانی نمیداند، در صورت احتياج به مطالعۀ منابع بيشتر در يك رشته، چگونه نسبت به آنها اطلاع حاصل كند، و يا آنها را بيابد. تا جائی كه حتی توقع وجود و انتظار لزوم چنين منابعی دقيق، مربوط به «كتابشناسی» در ميان مردم تحصيلكردۀ ما كمتر وجود دارد. مردم غالباً «فهرستهای موضوعات و اعلام» را در كتابها، چيزی بيهوده و زائد میپندارند و كمتر بدانها مراجعه مینمايند.
كمی تنوع كافی كتاب
كودكان، جوانان، پسران، دختران، بزرگسالان و پيران و انواع گروههای مختلف مردم، هر يك در صورت تحقيق و بررسی دقيق، احياناً به نوعی خاص از كتاب، ممكن است علاقمند باشند. در ايران، هنوز بررسی جامعی برای كشف انواع سليقهها و بازاريابی اساسی در مورد كتاب انجام نگرفته است، تا طبق آن، برای هر نوع ذوق و سليقه و هر سن و جنس، مترجمان و نويسندگان و ناشران، دست بهكار ترجمه و تأليف و نشر شوند.
در نتيجه، افراد بسياری نيز، چون آثاری درخور ميل خود نمیيابند، با وجود علاقمندی، از مطالعه محروم میمانند. مثلاً برای يك گروه علاقمند به كتابهای روانشناسی يا جامعهشناسی و اقتصاد، ساليانه ممكن است بيش از يكي دو كتاب تازه منتشر نشود. در صورتیكه آنان، مايل و قادر باشند، ساليانه دستكم تا پنج كتاب، در رشتههای دلخواه خود تهيه نمايند.
كمی نويسندگان و مترجمان حرفهای
چه انگيزههائی موجب میشود كه فردی به طرف نويسندگی و تأليف و ترجمه كشيده شود، خود بحثی شگرف و شيرين است. ليكن در هر حال، رشد و شكفتگی اين استعداد لطيف، عميقاً به:
الف ـ پاداش اقتصادی،
ب ـ تشويق اجتماعی،
نيازمند است. در صورتی كه با كمال تأسف، در زمان حاضر اجتماع ما، بهرسائی و كفايت و اشباع، پاسخگوی اين هر دو نياز نيست.
«حق تأليف و ترجمه» يك كتاب در ايران، بسيار ناچيز است و بجز موارد استثنائی، كمتر ممكن است، حتی گوشهای از هزينۀ زندگی يك نويسنده يا مترجم را بگيرد. مترجمان و نويسندگان ورزيده، مانند هر كارشناس ديگر، به وسايل و ابزار كار، نيازمندند. مهمترين ابزار كار يك نويسنده يا مترجم در درجۀ اول، كتابخانهای مجهز به آخرين منابع و مراجع مهم علمی و ادبی و هنری، در رشتۀ مورد نياز نويسنده يا مترجم است.
با فقدان عمومی چنين كتابخانههائی در ايران، هر نويسنده يا مترجم مترقی كه میخواهد همواره با آخرين پيشرفتها و اطلاعات رشتۀ مورد علاقۀ خود در جهان، همگام باشد، ناچار بايد خود شخصاً به تهيه و خريد آثار مورد نياز خويش، اقدام ورزد. البته اين پديده و مسئله، اختصاصی به ايران ندارد. بلكه عموماً كشورهای رو به توسعه بدان مبتلا هستند. ليكن در اينجا فعلاً مسئلۀ ايران مطرح است.
در ايران نيز متأسفانه با آنكه كتابخانههای معتبر انگشتشماری وجود دارد، با اين وصف اين كتابخانهها عموماً، جز در مواردی بسيار نادر و اختصاصی، چارۀ درد كمتر مترجم يا نويسندهای را میتوانند بنمايند.
دشواریهای مختلف، از جمله مشكل مالی تهيۀ انفرادی منابع و مراجع، برای نويسندگان و مترجمان ايرانی، با توجه به ناچيز بودن حق تأليف و ترجمه در ايران، خود يکی از موانع بزرگ اقتصادی رشد نويسندگان و مترجمان عالی و در نتيجه انتشار نوشتهها و ترجمههای ارزنده و متنوع و فراوان است و اين مسئله، خود همانند دور تسلسلی زيانمند، عارضۀ كمخوانی و فقدان رغبت و گرايش به كتاب را، بهجای ريشهكنی آن، تقويت مینمايد.
عدم كفايت تشويق اجتماعی نويسندگان و مترجمان نيز عللی مختلف دارد. مهمترين اين علل، به احتمال قوی، عدم رشد فرهنگی و اجتماعی لازم، و شيوع بیسوادی سرسامآور، در ايران است. اجتماعی كه بهطور عموم و متوسط، هنوز به بلوغ لازم برای درك اهميت نيازهای فرهنگی و معنوی خود نائل نيامده است، ناچار به آفرينندگان و پرورشكاران علمی و فرهنگی خويش، نمیتواند، توجه و تشويق لازم را مبذول دارد.
بيشتر از طبقات باسواد، به محض برخورد با بهای كتابی كه احياناً در نظر آنان گران مینمايد، بهجای ابراز سپاس و تشويق و دلسوزی، برای زحماتی كه نويسنده يا مترجم آن متحمل شده است، از ساعات فراغت و استراحت خود زده است و از جان و مال و دل خويش، مايه رفته است، تا آن اثر را پديد آورد، گوئی همه مدعی دادخواهی از وی میشوند كه او اصلاً چرا بايد آنچنان كتابی را نوشته يا ترجمه نمايد كه آنها مجبور شوند، آنرا بخوانند و يا بدتر از همه آنرا بخرند!
چهبسا بهسهولت يك تن، ساختمانی چهار طبقه را شروع میكند و بهپايان میرساند، و هر طبقۀ آنرا به مبالغی هنگفت اجاره میدهد، ليكن هنوز نويسنده يا مترجمی كه كتابی را همزمان با وی آغاز كرده است، بهپايان نرسانيده است. بهطور كلی مقايسۀ پاداش حاصل مادی و تشويق اجتماعی اغلب از نويسندگان و مترجمان طراز اول ايرانی با نتايج اقتصادی بسياری از حرفهها و كارهای ديگر، مقايسهای يأسآميز، غبنآميز و اندوهبار است!
علاوه بر عدم استقبال عمومی از نويسندگان و مترجمان، در محافل مطبوعاتی و تبليغاتی كشور نيز نسبت به آثار نويسندگان و مترجمان معاصر، سياست تنگنظرانه و رشکآميزی تعقيب میشود كه فاجعهآميز است. غالب از مطبوعات و مجلات هفتگی، نسبت به آثار اكثر از نويسندگان و مترجمانی كه جزء ايل و تيول و ابواب جمعی خود آنها بهشمار نمیروند، آشكارا بخل میورزند و انتشار آنرا دستكم چون واقعيتی نامطلوب تلقی كرده، مشمول توطئۀ سكوتش روا میدارند.
گهگاه كه در مجلهای، به اثری از نويسندهای خارج از كادر خود اشاره میشود، قلم معرف، سخت زهرآلود، كينهتوزانه و نيشدار است. در اينگونه نقدها، هنگام معرفی آثار نويسندگان و مترجمان، غالباً «حمله» بر «نقد راستين» میچربد. گرايش عصبی به تحقير و دلشكستن، از آن میتراود و تأييد و تشويق، در آن كوچكترين راهی ندارند.
چند سال پيش، در شورائی از نويسندگان راديو، هنگامی كه نويسندهای پيشنهاد كرد، راديو ضمناً بايد آگهي كتاب را مرسوم دارد و علاوه بر آن، برنامهای بيدريغ به معرفی كتابها و آثار درخشان ادب معاصر فارسی كه به ترتيب منتشر میشوند، اختصاص دهد، در ازای استقبال، با اعتراض شديد غالب از اعضای شورا كه ظاهراً میبايستی خود از همه دردآشناتر باشند، روبهرو گرديد.
دلائل رد اين پيشنهاد، آنقدر بچگانه و كوتاهفكرانه بود كه جز از روحی مسموم از عقده نمیتوانست سرچشمه بگيرد. قاطعترين دليل كه از طرف شاعری بهنام، ارائه شد و مورد قبول اكثريت واقع گشت اين بود كه:
اگر ما، در راديو كتابها را معرفی كنيم، اولاً سودش توی جيب كتابفروشها میرود و ثانياً نويسندگان آنها، بیخودی مشهور و در نتيجه زيادی لوس میشوند!!! متأسفانه عدم تشويق نويسندگان و مترجمان و توطئۀ سكوت دربارۀ آثار آنان و يا حمله و عيبجوئی از آنان، از بيماریهای مزمن و ريشهدار «روشنفكران متوقف» در ايران ماست.
يعنی كسانی كه خود استعداد فراوان داشتهاند، ليكن بهسبب عدم تفاهم محيط و امكانات مالی لازم، سوگمندانه قادر به رشد و نائل به كمال نهائی تربيتی خود نگشتهاند، غالباً از عقدههای محروميت و ناكامی رنج میبرند و مملو از رشکها و تنگنظریهای زيانمند و بدفرجام، نسبت به هر روشنفكر پيشرفتۀ ديگری هستند. در هر حال عدم امكان «پاداش مادی» و «تشويق اجتماعی» كافی برای نويسندگان و مترجمان در ايران، كمتر اجازه داده است تا زمينۀ مستعدی برای پرورش آنان، پديد آيد.
در ايران، نويسندگی هنوز كمتر يك «حرفه» محسوب میشود و يك نويسنده يا مترجم كمتر قادر است – بجز در مواردی نادر و استثنائی – زندگانی خود را از راه قلم خويش، تأمين نمايد.
از اينرو، در ايران، ما هنوز بهعنوان صنف و طبقه – نه بهعنوان افراد انگشتشمار– نويسنده و مترجم، بهمعنی حرفهای كلمه نداريم كه در بازار فعاليتهای حرفهای آزاد، متكی به دانش و قلم خود باشند. بلكه غالباً نويسندگان و مترجمان، كارشان جنبۀ «آماتوری»، سرگرمی و اشتغال و احياناً نيمهحرفهای و کمکی دارد.
در صورتیكه مسلماً تا وقتی كه بازار كتاب و صنعت نشر در ايران، تا بدان مرحله از شكفتگی نرسد كه اجازۀ زندگی و فعاليت و پيشرفت، به مترجمان و نويسندگان ندهد، موجبات تأمين اقتصادی، آسايش خيال و تشويق اجتماعی آنانرا فراهم سازد، آنانرا، از حالت آماتوری و فعاليت آنانرا، از صورت تفريحی و نيمهحرفهای، به يك حرفۀ ممتاز شايان تعقيب و تحصيل، تبديل نگرداند، فرهنگ عمومی ما، هيچگاه دستخوش تكان و تحولی اساسی نخواهد شد.
هر جامعه، بهنسبت پيشرفت خود، به صنفهای خاص، اجازۀ تجلی و اعتلا میدهد. جامعهای كه در آن شتربان و چارپادار، بيش از هر گروه ديگر مورد تقاضای مسافران است، محلی چندان برای عرض وجود رانندۀ كاميون و تاكسی نخواهد داشت و برعكس.
همچنين جامعهای كه در آن، نويسنده و مترجم، اجازۀ زندگی مستقل نيابد، به فعاليتهای خلاق فكری و عاطفی او، ميدان تجلی داده نشود و سرانجام، نيازمندیهای اقتصادی و اجتماعی او، در آن تأمين نگردد، مسلماً آن جامعه، اجتماع واپسماندهای است كه رشد و اعتلای فرهنگی در آن، ميسر نيست.
فرهنگ گرانقدر بشری و ميراث پرارج آن، در آن جامعه، جنبۀ تحميلی و تجملی دارد، نه جنبۀ يك نياز راستين مردمپسند و اساسی. بديهی است، چنين جامعهای، در چنين مرحلهای، هرگز نمیتواند امكان زايش، رشد و پرورش آثار متنوع و خلاق ادبی، علمی، فلسفی و هنری دهد. سوگمندانه ما هنوز، ظاهراً در چنين مرحلهای از رشد فرهنگی خود، بسر میبريم و از اينرو، عميقاً وظيفۀ خود میدانيم كه خروج از اين مرحلۀ پرملال را بايد هر چه زودتر، تسريع نمائيم.
البته ما منكر وجود يكي دو جايزۀ ساليانۀ كتاب و يكي دو ستون معرفی كتاب در مطبوعات و برنامههائی از كتابها نيستيم. ليكن اين برنامهها، تنها بهعنوان طلايۀ يك تحول اساسی در عرضه داشت وسيع و گيرای كتاب، میتوانند مقبول واقع شوند، نه بهعنوان حد كمال انجام وظيفۀ فرهنگی!
مسائل اساسی ناشران
اگر از ناشران، دربارۀ مشکلات و مسائل حرفهای آنان، پرسش شود، دستکم، مسائل هفتگانۀ زیر را مطرح میسازند:
۱. مشکلات اقتصادی ناشی از بدی فروش کتاب و مسئلۀ چکها و سفتهها و مشکل وصول طلبها و پرداخت بدهکاریها
۲. بدحسابی پارهای از نمایندگان شهرستانها
۳. بیعلاقگی مردم به کتاب
۴. بدقولی و تأخیر پارهای از چاپخانهها و صحافان و گراورسازان و نقاشان، در طرح روی جلد، ساخت گراور، چاپ و صحافی بهموقع کتاب
۵. رقابتهای سخت، کارشکنیها و عدم تفاهم پارهای از همکاران
۶. ناتوانی، ناآگاهی و فقدان مدیریت کارکنان داخلی مؤسسۀ مطبوعاتی
۷. احیاناً مشکلات مختلف ناشی از عدم هماهنگی بین دستگاههای مسئول و ناظر دولتی بر کتاب و مانند آن…
بدون شک، این مسائل و هنوز پارهای دشواریهای دیگر، از مشکلات توانفرسای ناشران ایران بهشمار میروند و سریعاً نیز باید به حل، یا دستکم تخفیف و چارهجویی نسبی آنها اقدام ورزید.
لیکن برای آنکه اقتصاد کتاب، از صورت بیمارگونۀ کنونی آن رهایی یابد، متأسفانه هنوز حل تنها مشکلات برشمردۀ فوق، کافی نیست. ناشران، مسائل اساسی دیگری دارند که حتی خود کمتر تاکنون بدانها توجه و یا فرصت بذل توجه لازم را داشتهاند. «بهبود اقتصاد کتاب» و وضع ناشران و حل بیشتر از مسائل آنان، دستکم نیازمند بررسی، چارهجویی و حل شش مسئلۀ اساسی زیر است:
۱. نارسایی سرمایهگذاری انفرادی کنونی در صنعت نشر
۲. فقدان طرح و برنامۀ جامع نشر
۳. عدم تفکیک تخصصی ناشر و کتابفروش
۴. عدم تفکیک تخصصی انواع نشر کتاب
۵. فقدان مشاوران مطبوعاتی
۶. بیپناهی قانونی حق طبع و تألیف و ترجمه
نارسایی سرمایهگذاری ناشران
توسعۀ سالم اقتصادی و صنعتی انتشار کتاب، بالابردن سطح تیراژ و نشر و افزایش تنوع لازم کتاب، به سرمایهگذاری بزرگ نیازمند است. یک چنین سرمایهگذاری بزرگ و استواری عموماً – بهاستثنای یکی دو مورد – خارج از حد توانایی بنیۀ مالی یکیک ناشران کنونی ایران، بهصورت انفرادی است.
ناشران جزء، بهعلت ضعف سرمایه، متأسفانه، روزبهروز ناتوانتر خواهند شد و اندکاندک فعالیتشان تنها به فروشندگی جزء کتاب و نمایندگی فروش ناشران بزرگ محدود خواهد گشت. بهطوریکه حتی توانایی فعالیتهای مشابه چند سال پیش خود را نیز، در آینده نخواهند داشت.
ضمناً بهعلت عدم رضایت حرفهای، یک «حالت فرار از شغل» در ناشران، بهویژه در فرزندان آنها، پدید آمده است که مشکل ادامۀ فعالیت نشر کتاب را بهصورت کنونی دشوارتر میسازد. کمتر فرزندان ناشران، مایل به انتخاب شغل بیسپاس پدران خویشاند. بلکه آنان بیشتر کوشا هستند تا به تحصیلات عالیه ادامه داده، سراغ مشاغل دیگر بروند، و احیاناً حقوقبگیر شوند.
بدین ترتیب، با پیری و کهولت ناشران فعلی، بدون اخذ یک تصمیم اساسی، در ادامۀ صنعت نشر، ناچار وقفهای صنفی حاصل خواهد گشت. از اینرو، همکاری صنفی ناشران و تشکیل شرکتهای بزرگتر و پرسرمایهتری برای نشر مطبوعات و کتاب، قرار فرجامناپذیر مقتضیات اقتصادی و اجتماعی زمان است.
فقدان طرح و برنامۀ جامع نشر
متأسفانه کمتر ناشری اینک در ایران ممکن است مقدمات فعالیت، حدود و ظرفیت ساليانۀ حرفهای خود را، دستکم از آغاز سال، فراهم کرده، یا حتی پیشبینی کرده باشد. «بیبرنامگی» و تسلیم به پیشآمد و تصادف، سنت، اگر نگوییم عادت بد و بیمارگونۀ بینش عمومی ایران، همچنان در مؤسسات مطبوعاتی ما نیز حکمفرماست.
این بیبرنامگی، افزون بر عدم همکاری میان ناشران، از جمله دوبارهکارهای زیانمند بیموردي را در پی دارد. مثلاً گاه، ترجمۀ یک کتاب از دو مترجم مختلف، بهوسیلۀ دو ناشر گوناگون، یکباره منتشر میشود و با توجه به بازار محدود کتاب، هر دو ناشر را دچار زحمت و زیان میسازد.
ایجاد طرح و برنامه و پیشبینی فعالیتهای ساليانۀ ناشران، حداقل از ارکان بهبود اقتصاد کتاب، در آیندۀ نزدیک باید قرار گیرد.
عدم تفکیک تخصصی ناشر و کتابفروش
هنوز بین ناشر کتاب و کتابفروش در ایران، حد فاصل آشکاری وجود ندارد. عموماً ناشران، خود کتابفروشاند. غالباً در درجۀ اول، کتابهایی را برای جزئیفروشی خود چاپ میکنند. مسئلۀ «معاوضۀ بدفرجام کتاب» نیز که سابقاً بدان اشاره کردیم، ناشی از همین اختلاط و عدم تفکیک «ناشر» از «کتابفروش» است.
ناشران، بهاصطلاح، برای جور کردن جنس فروشگاه خود، دست به معاوضۀ کتاب، بهصورت معاملۀ پایاپای، با سایر ناشران کتابفروش میزنند. تراکم کار و وظایف ناشر، در دنیای امروز، تفکیک «ناشر» از «کتابفروش» را ضروری میسازد. ناشری که بهعنوان کتابفروش و بهوسیلۀ معاوضه، کتاب ناشر دیگری را با تخفیفی افراطی میفروشد، هیچگاه نمیتواند انتظار مقابلهبهمثل از طرف ناشر دیگر داشته باشد و سیاست تثبیت تخفیف را به صنف و جامعۀ ناشران و کتابفروشان پیشنهاد کرده بقبولاند.
یکی از بزرگترین مشکلات اتحادیۀ ناشران ایران نیز، در اخذ و اجرای تصمیمهای اساسی همین است که اتحادیۀ ناشران ایران، در حقیقت «اتحادیۀ ناشران و کتابفروشان» است. عدم تفکیک این دو از یکدیگر و تضاد خواستها و برخورد منافع آنان، بهعنوان «ناشر» و «کتابفروش» بهطور همزمان و توأمان، اخذ و ضمانت اجرای اکثر از تصمیمهای نهایی را برای آنان دشوار میسازد.
عدم تفکیک تخصصی انواع انتشار
ناشران ما، بهاستثنای یکیدو مورد، هنوز در کار نشر کتاب، دارای جنبۀ تخصصی نیستند. بدینمعنی که هر یک، رشتهای خاص، مثلاً اقتصاد، طب، روانشناسی، جامعهشناسی، ادبیات و مانند آن را برای خود برنگزیدهاند، تا عموماً قوای خود را روی آن رشته متمرکز سازند و منحصراً به انتشار آن رشته پردازند. بلکه اکثر ناشران ما، بیشتر توجه به «بازار عمومی کتاب» دارند. هر کتاب را که فکر کنند مشتری دارد و از نویسنده یا مترجمی معروف باشد، منتشر میسازند.
از اینرو، از کتاب طباخی، گلدوزی، فرهنگ زبان آلمانی، طبالصادق، رسالۀ فقهی، چهل طوطی، تست کنکور، برادران کارامازوف گرفته تا هر نوع ممکن دیگر از کتاب را میتوان ضمن فهرست انتشارات اکثر ناشران ایران یافت. بهعبارت دیگر، «تقسیمکار» بهمعنی فنی کلمه، در جامعۀ ناشران ایران، تاکنون صورت نگرفته است. بدینمعنی که مثلاً یکی از آنان ناشر آثار ادبی، دیگری ناشر آثار پزشکی، سومی ناشر آثار ریاضی و فیزیکی و نظیر آن باشد.
این کیفیت – عدم تفکیک رشتۀ تخصصی ناشران – خود ناشی از پائین بودن سطح نشر کتاب و عدم نصاب کافی کتابهای متنوع و خواستاران آن، در ایران است. بهطوریکه کمتر ناشری ممکن است با انتخاب یک رشتۀ اختصاصی و انحصاری در نشر کتاب، بتواند به حیات اقتصادی و حرفهای خود ادامه دهد.
شأن حدوث تاریخی دیگر این وضع، بیشتر ناشی از وضع تکوین صنعت نشر در ایران است. اکثر ناشران، نخست ناشر کتابهای درسی بودهاند: در انتشار کتابهای درسی، طبعاً کمتر توجهی خاص به رشتهای مشخص داشتهاند. بلکه توجهشان بیشتر مبذول به نشر دورۀ کامل کتابهای دبستانی یا دبیرستانی بوده است، اعم از کتابهای ریاضی، ادبی، تاریخی، جغرافیائی و یا غیر آن.
بدینترتیب، اکثر ناشران ما، در حرفۀ خود، هنوز در مرحلۀ «کارگری» بسر میبرند و بسیاری از لغزشهای آنان، در محاسبات و پیشبینیها و حدسهای ایشان، در انتخاب و نشر پارهای از کتابهای نامرغوب نیز، ناشی از همین همهکارگی و عدم تخصصی در یک یا چند رشته است.
فقدان مشاوران مطبوعاتی
ناشران کشورهای مترقی عموماً، برای خود، دارای مشاوران و سرپرستان مطبوعاتی ویژهاند که غالباً از میان برجستهترین دانشمندان هر رشته انتخاب میشوند. انتخاب کتابها، یا تنظیم برنامههایی برای نویسندگانی که به همکاری با یک ناشر دعوت میشوند، کموبیش همه به عهدۀ این مشاوران، سرپرستان و مدیران نشر، واگذار شده است.
توسعۀ دانش بشری و تفکیک تخصصی و انتخاب آثار برجسته در هر رشته، همواره صاحبنظر میطلبد. از اینرو، وجود مشاوران مطبوعاتی در هر صنعت روبهتوسعه و توسعهیافتۀ نشر کتاب، الزامآور است. لیکن متأسفانه اکثر ناشران ما، هنوز عمیقاً به این نیاز حرفهای خود پی نبردهاند و غالباً آن را، امری تجملی و افزون بر سازمان میشمارند و یا در پارهای از موارد، گهگاهی مشورتجویی خود را، تنها به یک مشورت تصادفی با یکی از نویسندگان و مترجمانی که احیاناً گذارشان به مؤسسۀ آنها افتاده است و یا وی را در محلی دیدهاند، اکتفا مینمایند.
بیپناهی قانونی حق طبع و تألیف
به علت فقدان قانون ویژۀ حق طبع و تألیف و ترجمه و حمایت از حقوق آثار هنری، ایمنی لازم برای نویسندگان، مترجمان و همچنین ناشران ایرانی، وجود ندارد. کتابی را ممکن است بیاجازۀ نویسنده یا مترجم آن منتشر سازند. هرچند راههایی برای شکایت آنان به مقامات قضائی وجود دارد، لیکن این راهها، مستقیم و مشخص نیست. و بر مبنای حقوق تألیف و ترجمه قرار ندارد. این وضع، برای یک ناشر، گاه فاجعهآمیزتر میشود و آن هنگامی است که وی کتابی را با خون دل منتشر ساخته، در تبلیغ آن کوشش فوقالعاده بهکار برده باشد. سپس برای آن، بازار فروش بیاید و بعد شخص دیگری بیتحمل زحمت، مخفیانه به چاپ آن، مبادرت ورزد.
این مشکلی است واقعی که در سالهای اخیر، حتی پروندههای فراوانی، در دادگستری تشکیل داده است. لیکن در هر حال، حل رضایتبخش آن را، از طریق دادگستری، پس از وقوع جرم و تضییع حق، به هیچ وجه نمیتوان جستجو نمود. بلکه باید به پیشگیری آن با برنامه و وضع مقرراتی مشخص پرداخت. خوشبختانه، لایحۀ قانونی خاصی که بهنظر نویسنده نیز رسیده است، از طرف دولت تهیه شده است. لیکن اتحادیۀ ناشران خود، بهعنوان یک صنف، میتواند و باید به تدوین آییننامۀ عملی و الزامآوری اقدام ورزد.
چارهجويی مشکل اقتصاد کتاب
در این بررسی، ما، همچنانکه اشاره رفت، خود را بیشتر محدود به مسائل مستقیم یا غیرمستقیم اقتصاد کتاب نمودهایم. امید ما این بوده است که این بررسی مقدماتی، دستکم موجب جلب توجه اکثر از افراد مسئول، روشنگری نسبی افکار عمومی و انگیزندۀ بحثی اساسی دربارۀ مسئلۀ کتاب و راهحلهای آن گردد. در طول گفتوگوهای گذشته، بر اثر تفکیک مسائل و انگیزهشناسی و شناخت فراخنا و آسیبهای همبستۀ کتاب، بهطور ضمنی، گاه به کنایه و گاه به تصریح، به راهحلهایی اشاره شده است. در اینجا دیگر ما، به دستهبندی صریح این راهحلها، بهطور کلی میپردازیم. قید «بهطور کلی» ضروری است. چون هر یک از این راهحلها، به یک طرح وسیع و برنامۀ تفصیلی اجرایی نیازمند است که در موقع خود باید بدانها پرداخت.
از بررسی مقدماتی مسائل کتاب، فعلاً چهارده پیشنهاد کلی زیر برای بهبود اقتصاد بیمارگونۀ کتاب، بهدست میآید:
۱. تبدیل انواع خوانندگان بالقوه به خوانندگان بالفعل
۲. تبدیل خوانندگان کمخوان به خوانندگان پرخوان، بهوسیلۀ ایجاد اشتیاق به مطالعۀ آزاد
۳. بالا بردن سطح انتشار کتاب، بهیاری توزیع، تبلیغ و خبررسانی بهتر
۴. تسریع در کوتاه ساختن مدت فروش کتاب، یعنی دستکم تقلیل متوسط دو تا دوسالونیم کنونی مدت فروش، به یکسال
۵. ایجاد بحث و نقد و معرفی بیشتر و مرتب و پیگیر کتاب در مطبوعات، رادیو، تلویزیون، تلویزیون آموزش، مدارس و کانونهای جوانان و مانند آن
۶. ایجاد مؤسسه یا کانون اختصاصی برای سنجش افکار عمومی دربارۀ کتاب و کشف دقیق و مرتب سلیقه و نیاز خوانندگان به انواع آثار متنوع ادبی، علمی، هنری و مانند آن
۷. تقویت مالی، و تشویق اجتماعی نویسندگان و مترجمان شایسته، بهطوریکه اندکاندک شمارۀ مهمی از آنان، نویسندگی را بهعنوان شغل اصلی خود برگزینند و به پرورش و توسعۀ مرتب اطلاع و کارآگاهی فنی خود در این حرفه بپردازند
۸. علاوه بر تشویق و تأیید نویسندگان خودساخته، ایجاد مکتب نویسندگی و اقدام منظم به پرورش و انتخاب و کشف نویسندگان و مترجمان جوان و جلب توجه نیروی خام ولی مستعد انسانی ما بهسوی خلاقیتهای ادبی
۹. پایین آوردن نسبی بهای کتابهای چاپ ممتاز
۱۰. تثبیت بهای کتاب و پیشگیری از تخفیفهای گوناگون و افراطی ورشکستکنندۀ ناشر
۱۱. ایجاد شرکت بزرگ نشر به کمک ناشران کتاب با سرمایۀ کلان، تا آنکه برای مثال:
کاغذ مصرفی نشر کتاب را سالیانه یکجا، به بهای ارزانتر تهیه نمایند
نمایندگان شهرستانها و فروشندگان جزء، تکلیفشان روشن شود و به سوءاستفاده از رقابتهای زیانمند ناشران کوچک با یکدیگر، اقدام نورزند
اگر تمام ناشران نتوانند در یک شرکت بههم بپیوندند، دستکم ممکن است، شرکتهای سهامی متعددی، حتی با فروش سهام به نمایندگان فروش و نویسندگان و مترجمان، تشکیل داد
۱۲. استفاده از وامهای توسعۀ صنعتی کمبهره از بانکهای مربوط، توسط شرکت یا شرکتهای ناشران. همچنین ممکن است، با ارائۀ طرحی مستدل، از «سازمان برنامه» برای توسعۀ نشر کتاب، یاری خواست
۱۳. ایجاد مجلۀ مخصوص ناشران، برای بالابردن اطلاعات فنی و عمومی در زمینۀ کتاب و صنعت نشر و طرح مسائل و مباحث سودمند مربوط
۱۴. توجیه مسائل اقتصادی و تحلیل اهمیت کیفیت محتوای کتاب و رابطۀ آن با بهای کتاب. یعنی ابلاغ و بیان مطالبی نظیر اکثر مباحث این بررسی، برای روشنگری اذهان عمومی در تمام سطحهای ابتدایی، متوسط و عالی. بهطوریکه هر ایرانی تحصیلکرده بداند و معتقد شود که با خرید هر یک کتاب خوب، خشتی برای استواری بنای کاخ فرهنگ کشور خویش، تهیه کردهاست، نه آنکه پول کتاب را کفارۀ گناه و تحمل ستمی بشمارد که وی را به پرداخت آن، مجبور ساختهاند.
اینگونه توجیهات، باید از گراننمائی بیجای کتاب در ایران بهکلی بکاهد.
لزوم توجه به ابعاد غیراقتصادی کتاب
سخن ما تاکنون بیشتر به جنبههای اقتصادی کتاب نظر دوخته است. لیکن مسئلۀ کتاب، تنها یک مسئلۀ اقتصادی نیست که تنها در یک چارچوب اقتصادی بتوان به حل یا بررسی آن پرداخت. توجه به جنبههای فرهنگی، اثر اجتماعی، نفوذ مثبت و منفی کتاب در رشد شخصیت ملی و مانند آن، خود نیازمند به بررسیها، برنامهها و طرحهایی اختصاصی است.
برای مثال، بهخاطر پرورش و حمایت نویسندگان بومی ایرانی و آثار اصیل علمی و ادبی فارسی، باید مقررات، انجمن و تشکیلات ویژهای بهوجود آید. این تشکیلات از جمله لازم است، معرفی بهترین آثار ایرانی را، بهیاری ترجمه به زبانهای خارجی، در جهان عهدهدار شود.
شایسته است مؤسساتی نظیر «انتشارات فرانکلین» متقابلاً متعهد شوند که در برابر هر ده اثر خارجی که به فارسی بازبرمیگردانند، دستکم یک اثر فارسی را نیز به یکی از زبانهای زندۀ جهان ترجمه نمایند.
برای رشد راستین فرهنگ ایران، فاجعهآمیز است که در زمان حاضر، «ترجمه» بیش از «نگارش» و «تألیف» حامی داشته باشد و در نتیجه «مترجم» آن، پولسازتر باشد. مؤسسات ذینفع خارجی، غالباً از مترجمان ایرانی که از زبانهای آنان، اثری را به فارسی ترجمه میکنند، حمایت مالی خود را دریغ نمیدارند. اینگونه مؤسسات، به فراوانی و آسانی، تا مبلغ پنجاه هزار تومان، در سالهای اخیر، آنهم تنها برای چاپ اول یک اثر خارجی به فارسی، حق ترجمه پرداختهاند. لیکن حتی در حدود یکهفتم این مبلغ را نیز کسی به بهترین تألیفات اصیل این کشور نمیپردازد.
در کشاکش سودای ترجیح ناسالم «ترجمه» بر «تألیف»، چندان تصادفی و بیتمهید مقدمه بهنظر نمیرسد که بسیاری از کتابهایی را که در سالهای اخیر، از زبانهای خارجی ترجمه کردهاند، در پشت جلد یا حاشیۀ پوشش آنها بهجای تصویر آنها بهجای تصویر و شرح حال نویسندگان، برخلاف شیوه و سنت کشور تمام کشورهای پیشرفته، عکس و زندگینامۀ مترجمان آنها را با برجستگی تمام منتشر میسازند.
حتی کم نیستند کتابهایی که از طرف پارهای از دانشگاههای ما منتشر شدهاند، لیکن روی جلد آنها، نامی از نویسندگان آنها بههیچ وجه ندارد، بلکه نام مترجم، بدون ذکر کلمۀ ترجمه، خوانندهفریبانه، بهسانی که گویی اثر، تألیفی صددرصد ایرانی است و نام روی جلد آن نیز همان نام نویسندۀ آن است، روی آنها نقش بسته است.
خوانندۀ دقیق، گاه بهزحمت باید از لابهلای سطور، یا مقدمۀ آنها دریابد که اثر، ترجمهای بیش نیست و مؤلف آن یک نویسندۀ خارجی است. این رویۀ خودپسندانه و بیماریآسا، آنچنان شایع شده است که حتی میتوان از وجود خطر یک نوع «لوسپروری افراطی مترجمان» در برابر یک «توطئۀ سکوت علیه نویسندگان» در ایران یاد کرد.
البته ترجمۀ آثار خارجی، برای پیوند فکری و فرهنگی ذوق و اندیشۀ ایرانی با ارزندهترین شاهکارهای علمی و ادبی جهان، کوششی ضروری و زایا و ثمربخش است. لیکن رشد ترجمه در ایران، هرگز نباید بهصورت رشدی سرطانی و زیانمند درآید و تمام بافتهای اصیل اندیشۀ خلاق ایرانی را در نطفه بخشکاند و نابود سازد. فن نویسندگی، زایایی ادبی، خلاقیت فکری، مستقل اندیشیدن و مستقل نگاشتن نیز همچنان باید پابهپای «ترجمه» در ایران پرورش یابد.
برای نسل شکوفای ما، خودکمبینیزا، حقارتانگیز و یأسآمیز است که در دورۀ بلوغ و نیاز عمیق خویش به عزت نفس و اعتماد به خود، دریابد که از کتابهای دبستانی تا دانشگاهی او، همه ترجمهای مستقیم از آثار خارجیاند. بهترین نیروهای ادبی کشورش، تنها مترجمان درجۀ دوم و سوم آثار غیرایرانیاند؛ ایران گویی بههیچوجه نویسنده و ایرانی هرگز خلاقیت ادبی و استعداد نویسندگی ندارد، بلکه تنها باید برای همیشه، ریزهخوار نعمت نویسندگان کشورهای پیشرفته باشد!
این وضعی است که هماکنون، سوگمندانه از چند سال پیش، دانسته یا نادانسته، خواسته یا ناخواسته، برای یک استعمار همهجانبۀ فرهنگی ما، بر اثر فعالیت و اصرار و حمایت یکجانبۀ پارهای از مؤسسات بهاصطلاح غیرانتفاعی و وابسته به کمکهای خارجی از ترجمۀ آثار غیرایرانی به زبان فارسی، مقدمات آن بهشدت فراهم شده است. از اینرو، تا دیر نگشته است، باید از وقوع احتمالی یا قطعی این فاجعه، از هماکنون، پیشگیری نمود.
واپسین یادآوری
بهطور خلاصه، توجیه اقتصادی، تفکیک عوامل گرانی، گراننمایی، کمخوانی و گریز از مطالعه، بهخاطر تدوین هر طرح جامع، و چارهجویی مشکل کتاب، پروری است. یکچنین تحلیلی از جمله میتواند، حدود وظایف و حتی مصلحت تجارتی ناشران را، تنها اگر بهخاطر جلب مشتری و فروش بیشتر هم که باشد، در «پیکار با بیسوادی» یعنی تبدیل خوانندۀ بالقوه، به خوانندۀ بالفعل و کمک به پیشرفت تحصیلی کمسوادان، و ایجاد اشتیاق به مطالعه در نوسوادان، بهخوبی روشن سازد.
برای مثال، مقدار فروش، و انتشار کنونی کتاب در ایران، با همۀ نارساییها و مسائلی که دارد، تنها مدیون وجود کموبیش «بیست درصد قشر باسواد جمعیت» است. اگر بیسوادی مزمن در میان بزرگسالان ریشهکن شود، به نسبت وضع کنونی، دستکم انتشار و فروش کتاب، «چهار برابر» افزایش خواهد یافت. یعنی اگر مجموع تیراژ کتابهای متفرقه در ایران، در زمان حاضر، برای وجود بیست درصد باسواد، بین هفتصد هزار تا «یک میلیون» نسخه باشد، هنگام ریشهکنی بیسوادی، به حدود سه میلیون و نیم، تا «پنج میلیون» نسخه خواهد رسید.
بدینترتیب، شرکت ناشران، در پیکار با بیسوادی، در حقیقت، شرکت آنان، در جبهۀ یک کوشش همگیر «بازاریابی کتاب» است.
اگر یک «خوانندهشناسی» صحیح، بر اساس اصول سنجش افکار و عقاید عمومی، به کمک ناشران انجام شود، بهخوبی میزان تقاضای موجود برای یک کتاب، یا حدود زمینۀ «تنوعخواهی خوانندگان» آشکار میشود و ناشران و مترجمان و نویسندگان، بیدغدغۀ خاطر، دستبهکار پاسخگویی به نیازهای فرهنگی و عرضه داشت خوراک روحی و معنوی مشتریان و خوانندگان خود خواهند شد و صنعت نشر از صورت یک قمار بیبرنامه و بدفرجام کنونی، خارج میشود.
تمام مواردی که برشمردیم، بهویژه تعیین «نقش دولت» وزارت اطلاعات، رادیو، تلویزیون، وزارت فرهنگ و هنر، وزارت آموزش و پرورش، مدارس، انجمنهای خانه و مدرسه، مطبوعات، شهرداریها و روابط ناشران با یکدیگر و با مردم، همه در طرحهای تفصیلی باید جستوجو و مشخص شود.
واپسین پیآمد این بررسی این است که مسئلۀ کتاب، پیچیدهتر از آن است که تنها گرانی، یا بدی محدود آن و یا کثرت بیسوادی در ایران، چنانکه عموماً تصور میرود، سبب عدم فروش آن باشد. مسئلۀ واقعی کتاب، تا بهنحوی اصیل، حل نشود، مشکل فرهنگ ایران، هیچگاه بهصورتی راستین، حل نخواهد شد.
علاوه بر این، مسئلۀ کتاب، تنها یک مسئلۀ «فرهنگی» یا «اقتصادی» نیست. بلکه همچنان یک مسئلۀ مهم «بهداشت روانی» است. اعتیاد به مطالعۀ کتابهای خوب، از تنهایی پررنج و اعتیادانگیز میکاهد. به جوانان وسعت اطلاع، اعتمادبهنفس و قدرت شخصیت میبخشد و از کامجوییهای بدلی و توسلجویی بهدامن سیگار، مواد مخدره و استعمال الکل، تا حدود سلامتبخشی، پیشگیری مینماید.
همچنین اعتیاد به مطالعه، بهترین مددکار ایام تنهایی و زمینگیری روزگار پیری و بازنشستگی است. اگر این اعتیاد پربار، از کودکی و جوانی، پیریزی نشود، در پیری بهدشواری میسر گشت.
